<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.3.3" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>Marhoom.coM</title>
	<link>http://www.marhoom.com</link>
	<description>????? ?????????</description>
	<lastBuildDate>Sun, 27 Apr 2008 10:46:32 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>سينوس&#8230;</title>
		<description>هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين...
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم... </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/02/731.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>شب، سكوت، كوير&#8230;</title>
		<description>2روز رفتيم كلوت. وسط كوير. با يك تيم باحال و يك تلسكوپ قوي. لذتي داشت آرامش و سكوت. دلم ميخواست براي هميشه اونجا بمونم. شبها زير طاق آسمون دراز بكشم و فقط با دراز كردن دست ستاره بچينم و روزها روي شن‌هاي نرم و ابريشمي كلوت، با پاي برهنه راه ...</description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/02/730.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>گواهی میشود&#8230;</title>
		<description>مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم... </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/02/729.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>آقای کافکا&#8230;</title>
		<description>روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره...
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود...
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم. </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/02/728.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>غُر&#8230;</title>
		<description>غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم...
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم... </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/727.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>آخیییش&#8230;</title>
		<description>دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم 1 دندون شکسته، پر کردن 4تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه...
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/726.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>شاید وقتی دیگر&#8230;</title>
		<description>همیشه توی عمرم دنبال یه سری چیزهای خاص بودم. کتاب، فیلم، موسیقی و... اکثر چیزهایی رو هم که میخواستم پیدا کردم. بارها شده که دنبال یه آلبوم موسیقی ماهها این در و اون در زدم و با بدبختی پیداش کردم. حالا من موندم و یه عالمه کتاب نخونده و فیلم ...</description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/725.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>دندانپزشکی&#8230;</title>
		<description>دندانپزشکی!
صدای زجرآور مته الماسه و درد و بیحوصلگی...
این قصه تا 4شنبه هرروز ادامه داره.
کمک... </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/724.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>مهمونی&#8230;</title>
		<description>اینجا مهمونیه. با حضور شونصدتا مهمون. شلوغ و پلوغ...
شب هم قراره بریم مهمونی!  یکی از جذابیتهای ماه فروردین...
عجالتاً که داره خوش میگذره.
راستی؛ من کی باید برگردم تهرون؟!!!

پ.ن. عالیجناب ترده امشب داره میاد. </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/723.html</link>
			</item>
	<item>
		<title>مادربزرگ&#8230;</title>
		<description>وقتی میاد خونه ی ما، همه چیز یه رنگ و بوی دیگه داره؛ همه چیز مهربون تره؛ همه چیز قشنگتره...
اصلاً وقتی مادربزرگ اینجاست، دنیا دوست داشتنی تره...
ایشالا عمرش صدوبیست سال. با عزّت و پربرکت... </description>
		<link>http://www.marhoom.com/1387/01/722.html</link>
			</item>
</channel>
</rss>
