دوباره آتش غمت به دل زبانه ميزند
دوباره درد غربتت جار شبانه ميزند
شنيدهام تندر غم شعله به باغ ميكشد
به زخمهاي خون چكانه تازيانه ميزند
شنيدهام به نينوا به نوك تيز نيزهها
عشق شكوفه ميكند ماه جوانه ميزند
شنيدهام كه مادري گرفته در بغل سري
به گيسوان درهم سنبله شانه ميزند
شنيدهام كه حرمله تير نهاده در چله
به نازكاي گردن غنچه نشانه […]
دی ۲۸م, ۱۳۸۶
Categories: دلتنگیها . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments
فروخت نام خودش را به ننگ، زانو زد
تمام غیرت جنگل، پلنگ، زانو زد
فقط به خاطر کوهی که دوستش میداشت
فقط به خاطر یک مشت سنگ، زانو زد
شکارچی به خودش گفت: جوخه آماده
و در مقابل او بی درنگ زانو زد
گلنگدن به سهولت کشیده شد : آتش
گرفت سینهء جنگل، پلنگ زانو زد
پ.ن : گاهی خدا هم چشم بر […]
دی ۱۸م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۷ Comments