اولنگون ور گـِلِ دنيا…

برگشتم كرمان. ۲-۳ روزه. بايد انتخاب واحد مي‌كردم و شهريه دانشگاه مي‌پرداختم و چندتا كار ديگه. حالا كه كارها تموم شده، به شدت احساس بطالت مي‌كنم. اين روزها منم و يك خط ADSL گازوييلي و يك عالمه بيكاري و بي‌حوصلگي…
بانو هم كه قربونش برم! فكر نكنم اصلاً بدونه جناب مرحوم كجاست و در چه حاله… […]

خنياگر ديوانه…

عاقبت خنياگر ديوانه‌ي من، آوازش را از كوچه به بازار رسانيد…
امروز عصر با مادر بيرون رفتيم تا قدمي بزنيم و در هواي نيمه خنك بعدازظهر شميران نفسي تازه كنيم. باز هم كمافي‌السابق عاقبت قدم زدن من به يك كتاب‌فروشي ختم شد. مادر هم كه اخلاق عجيب مرا ميداند؛ اعتراض كه نمي‌كند هيچ، خودش هم هم‌پا […]

Disturbia

D.J. Caruso
Shia LaBeouf , Sarah Roemer 

مادر…

چه حس مهربانيست، حس در آغوش كشيدن مادر…
بي‌تاب بوئيدنش بودم.
بالاخره آمد.
يا علي مددي

به اميد ديدار…

رفت. رفت تا به قول خودش به كار و زندگيش برسه… رفت تا من باز دلم براش تنگ بشه. همينه… اعتراض محلي از اعراب نداره.
فقط بايد گفت به اميد ديدار. به زودي. جايي همين نزديكي‌ها…
يا علي مددي

روز ميلاد مبارك بادت…

امروز (به روايتي) تولد دوست خوب و مهمون عزيزم محسن بود. ساعتي مهمان كافه كوبا بوديم. قهوه‌اي نوشيديم و گپي زديم. من بودم، محسن و يك پيرمرد ديگه!
شب خوبي بود. دلنشين و به ياد ماندني. فقط كاش فردا عصر نميرفت…
يا علي مددي

Ocean’s Thirteen

Steven Soderbergh
George Clooney , Brad Pitt
Al Pacino &

آن مرد آمد…

الهي شكر. بالاخره آمد. يك ماه و نيم بود كه نديده بودمش. بدجور دلتنگش بودم. الان اينجاست. همينجا. كنار من نشسته. همان شانه‌هاي افتاده و همان لبخنده‌هاي آرام و همان نگاه‌هاي مهربان.
آرامش غريبي دارم. برادرم نيست، ولي برادر وار دوستش دارم…
نشسته‌ايم. صداي تار در خانه پيچيده. دلنشين، مثل نگاهش.
چقدر حرف براي گفتن داريم. حرف‌هاي شيريني […]

Hostage

Florent Emilio Siri
Bruce Willis , Kevin Pollak

شيراز پر غوغا شدست از فتنه‌ي چشم خوشت…

۳۶۵ روز گذشت. ۱سال…
انگار ديروز بود. از پله‌هاي حافظيه بالا مي‌رفتم. بغض را رها كردم. اختيار اشك دست من نبود.
مثل هميشه حوض را دور زدم و توي يكي از ايوان‌هاي جنوبي نشستم. چراغ‌هايش از پشت شمشادها سوسو مي‌زدند. چقدر آشنا بود. تكه‌اي كه از زمين نبود. آسمانيِ آسماني…
كتاب را به دستش دادم. از چشم‌هايم نيت […]

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر