خب! به اميد خدا خرده كارهايي كه اينجا داشتم انجام دادم و كمكم دارم راهي سفر ميشم. بر خلاف سفرهاي قبل كه حتماً كلي بار و چمدون با خودم داشتم، اين دفعه فقط منم و يه كوله و يه دوربين…
برنامه ريزي كرده بودم اين سفر رو با ماشين خودم برم ولي با اين وضع بنزين […]
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۱۷ Comments
Finding Neverland
Marc Forster
Johnny Depp , Kate Winslet
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶
Categories: آخرين فيلمي كه ديدم . Author: marhoom . Comments: No Comments
شیب كوچه ساسان بدجور تند بود. سوپرماركت سر فرعی هفتم بود و خونه، سر فرعی هفدهم. دوتا پاكت خرید توی دستاش محكم كرد و زیر لب یه یاعلی گفت و راه افتاد…
ساسان پیاده رو نداشت. یعنی داشت، ولی خیلی كم عرض بودن. با اون دوتا كیسه خرید بزرگ نمیتونست توی پیاده رو راه بره. بغل […]
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶
Categories: داستان . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments
Shooter
Antoine Fuqua
Mark Wahlberg , Michael Peña
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶
Categories: آخرين فيلمي كه ديدم . Author: marhoom . Comments: ۱ Comment
مدتي بود هيچ موسيقي راضيام نكرده بود. هيچ آهنگي به روحم نمينشست. ضربآهنگ گمشدهاي داشتم…
زمزمهاي شنيده بودم از همكاري سيدعماد توحيدي و عليرضا افتخاري… هنوز نواي “كوليكوبي” و “ذوالجناح” در اعماق ذهنم طپش داشت كه “قلندروار” آمد…
مست شدم، رقصيدم، بغض كردم و لذت بردم… اين است معناي هرچه از دل برايد، لاجرم بر دل نشيند…
پ.ن: […]
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments
گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود…
پ.ن.۱: براي بانو بيشتر
يا علي مددي
تیر ۲۵م, ۱۳۸۶
Categories: دلتنگیها . Author: marhoom . Comments: ۲ Comments
رئيس
مسعود كيميايي
پولاد كيميايي ، فرامرز قريبيان
تیر ۲۲م, ۱۳۸۶
Categories: آخرين فيلمي كه ديدم . Author: marhoom . Comments: No Comments
صادق چوبك
…اين همه دفتر و كاغذ سفيد حالم را بد ميكند. از اين كه نميتوانم سياهشان كنم. فكرها و قصههايي در دلم ميجوشد؛ خيلي قشنگ و وقتي نميتوانم بنويسم، از اين ناتواني عصباني ميشوم…
تیر ۲۰م, ۱۳۸۶
Categories: آخرين كتابي كه خوندم . Author: marhoom . Comments: ۱ Comment
عشق يعني زرد، تنها و غريب…
پ.ن.۱ : بدجور دلم تنگته بانو!
پ.ن.۲ : قابل توجه عليا حضرت عطسه!
پ.ن.۳ : خداوند اموات “فليكر” و “بالاترين” را تؤامان بيامرزد…
تیر ۲۰م, ۱۳۸۶
Categories: دلتنگیها . Author: marhoom . Comments: ۵ Comments
مادر محترم از سفر برگشتن و همراهشون آرامش و لبخند هم برگشت…
حسّ خوبي دارم. آرومم. ديگه دلم بيخودي شور نميزنه. حالا با خيال راحت كتاب ميخونم، با خيال راحت چشمام رو ميبندم و آرزو ميكنم كه هميشه كنارمون باشند…
يا علي مددي
تیر ۱۹م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۲ Comments