سفر

خب! به اميد خدا خرده كارهايي كه اينجا داشتم انجام دادم و كم‌كم دارم راهي سفر ميشم. بر خلاف سفرهاي قبل كه حتماً كلي بار و چمدون با خودم داشتم، اين دفعه فقط منم و يه كوله و يه دوربين…
برنامه ريزي كرده بودم اين سفر رو با ماشين خودم برم ولي با اين وضع بنزين […]

Finding Neverland

Marc Forster
Johnny Depp , Kate Winslet

سربالايي

شیب كوچه ساسان بدجور تند بود. سوپر‌ماركت سر فرعی هفتم بود و خونه، سر فرعی هفدهم. دو‌تا پاكت خرید توی دستاش محكم كرد و زیر لب یه یاعلی گفت و راه افتاد…
ساسان پیاده رو نداشت. یعنی داشت، ولی خیلی كم عرض بودن. با اون دوتا كیسه خرید بزرگ نمی‌تونست توی پیاده رو راه بره. بغل […]

Shooter

Antoine Fuqua
Mark Wahlberg , Michael Peña

قلندروار…

مدتي بود هيچ موسيقي راضي‌ام نكرده بود. هيچ آهنگي به روحم نمي‌نشست. ضرب‌آهنگ گمشده‌اي داشتم…
زمزمه‌اي شنيده بودم از همكاري سيدعماد توحيدي و عليرضا افتخاري… هنوز نواي “كولي‌كوبي” و “ذوالجناح” در اعماق ذهنم طپش داشت كه “قلندروار” آمد…
مست شدم، رقصيدم، بغض كردم و لذت بردم… اين است معناي هرچه از دل برايد، لاجرم بر دل نشيند…
پ.ن: […]

خودم

گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود…
پ.ن.۱: براي بانو بيشتر
يا علي مددي

رئيس

مسعود كيميايي
پولاد كيميايي ، فرامرز قريبيان

انتري كه لوطي‌اش مرده بود

صادق چوبك
…اين همه دفتر و كاغذ سفيد حالم را بد مي‌كند. از اين كه نمي‌توانم سياهشان كنم. فكرها و قصه‌هايي در دلم مي‌جوشد؛ خيلي قشنگ و وقتي نمي‌توانم بنويسم، از اين ناتواني عصباني مي‌شوم…

عشق…

عشق يعني زرد، تنها و غريب…
پ.ن.۱ : بدجور دلم تنگته بانو!
پ.ن.۲ : قابل توجه عليا حضرت عطسه!
پ.ن.۳ : خداوند اموات “فليكر” و “بالاترين” را تؤامان بيامرزد…

آرامش…

مادر محترم از سفر برگشتن و همراهشون آرامش و لبخند هم برگشت…
حسّ خوبي دارم. آرومم. ديگه دلم بيخودي شور نمي‌زنه. حالا با خيال راحت كتاب مي‌خونم، با خيال راحت چشمام رو ميبندم و آرزو ميكنم كه هميشه كنارمون باشند…
يا علي مددي

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر