۱۱۴۵۳۴۲۰۹۸۷۱۰۲۷۶۰۱
بعضی وقتها، شنیدن خبرهایی بد جور بغضی توی گلوی آدم میندازه….
بعضی وقتها هر قدر هم که امید داشته باشی، آخر همه چیز به هم میریزه…
بعضی وقتها، یکی از قهرمانهای دوست داشتنی دوران کودکیت میمیره…
دریا رفت…
پوپک گلدره برای همیشه رفت…
بعضی وقتها، شنیدن خبرهایی بد جور بغضی توی گلوی آدم میندازه….
بعضی وقتها هر قدر هم که امید داشته باشی، آخر همه چیز به هم میریزه…
بعضی وقتها، یکی از قهرمانهای دوست داشتنی دوران کودکیت میمیره…
دریا رفت…
پوپک گلدره برای همیشه رفت…
دوباره؟ نقطه سر خط؟ بازم بنویسم؟

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…
مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…
روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.
غُرم مياد. دلم گرفته. حوصلهی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم میخواد اونجا باشم…
دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید