گفتم تو شيرين مني؟
گفتا تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم
گفتا تو آبادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من
گفتا تو جان دادي مگر؟
گفتم ز کويت ميروم
گفتا تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفتا تو در يادي مگر؟
گفتم خموشم سالها
گفتا تو فريادي مگر؟
گفتم که بر بادم مده
گفتا نه بر بادي مگر؟
…
..
آبان ۲۲م, ۱۳۸۳
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
سلام؛ من دوباره برگشتم و این کلبه قدیمی رو گرد گیری کردم. شما هم منزل خودتونه… بفرمایید
آي جماعت، چطوره احوالتون؟
چي مونده از صفاي پارسالتون؟
نگين فلاني از لطيفه خسته است
خداگواهه من دلم شكسته است
با خنده شماس كه جون ميگيرم
براي تكتك شما ميميرم
حتي اگه فقير و بيپول باشي
ددلم ميخواد كه شاد و شنگول باشيد
خونههاتون چرا خوشآب […]
آبان ۱۶م, ۱۳۸۳
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments