۱۱۰۰۲۷۸۸۳۷۵۵۷۷۲۱۳۳

گفتم تو شيرين مني؟
گفتا تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم
گفتا تو آبادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من
گفتا تو جان دادي مگر؟
گفتم ز کويت ميروم
گفتا تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفتا تو در يادي مگر؟
گفتم خموشم سالها
گفتا تو فريادي مگر؟
گفتم که بر بادم مده
گفتا نه بر بادي مگر؟

..

۱۰۹۹۷۱۵۵۴۲۳۴۴۲۴۲۹۶

سلام؛ من دوباره برگشتم و این کلبه قدیمی رو گرد گیری کردم. شما هم منزل خودتونه… بفرمایید
آي جماعت، چطوره احوال‌تون؟
چي مونده از صفاي پارسال‌تون؟
نگين فلاني از لطيفه خسته است
خداگواهه من دلم شكسته است
با خنده شماس كه جون مي‌گيرم
براي تك‌تك شما مي‌ميرم
حتي اگه فقير و بي‌پول باشي
ددلم مي‌خواد كه شاد و شنگول باشيد
خونه‌هاتون چرا خوش‌آب […]

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر