۱۰۶۹۱۹۰۸۸۱۶۲۷۷۳۸۹۱

من با لبِ سرخِ بوسه خواهت چه کنم ؟
با مویِ چو بختِ خود سیاهت چه کنم ؟
گیریم کزین دو جام دل بر گیرم…
با سنگ فلاخن نگاهت چه کنم ؟…

۱۰۶۸۶۳۴۵۷۰۹۸۳۹۵۵۹۲

من برگشتم…البته اینقدر مریضم که به زور پای کامپیوتر نشستم….ایشالا بازم مینویسم

۱۰۶۷۸۸۶۹۶۴۰۸۷۲۱۴۱۵

بالاخره امام رضا ما رو هم طلبید و به امید خدا پنجشنبه داریم میریم کیش.
از شوخی گذشته چون اولین سفرم به این جزیره است یه کم دلهره دارم…هر چند اسمش رو نمیشه دلهره گذاشت.فقط خدا کنه ارزشش رو داشته باشه. (تمام پس اندازم پرید)
راستی…
یه دوست عزیز یه وبلاگ انگلیسی راه انداخته.اگه با اینجور وبلاگها حال […]

۱۰۶۷۷۴۹۰۲۲۴۳۳۲۴۰۱۲

به حضورتون عارضم که چندیست من به اتفاق دو دوست قدیمی پس از رایزنیهای فراوان تصمیم گرفتیم یه کلاس زبانهای خارجه برویم.جونم واستون بگه که بعد از گذشت یک ترم این ۱۵ نفرچنان اکیپ باحالی تشکیل دادیم که میخوایم به هر ضرب و زوری که شده ترم بعد هم با هم باشیم.
از همه مهمتر […]

۱۰۶۷۷۱۲۸۲۴۲۱۸۱۰۲۲۵

وای وای وای…
چقدر اینجا خاک گرفته…قول میدم به زودی پرکار بشم.
میخوام از کلاس زبانی که این روزا میرم براتون بنویسم که فکر میکنم براتون جالب باشه.
عجالتاً زت زیاد.

۱۰۶۷۰۰۴۲۶۹۳۹۶۲۶۹۲۴

میخوام گلایه کنم.
میخوام از یه دوست گلایه کنم.
میخوام از دانیال گلایه کنم.
میخوام از خودم گلایه کنم.
اصلاً میخوام از دنیا گلایه کنم.
آخه چرا من و دانیال که یک روح بودیم در دو بدن، بعد از حدود یک ماه باید جاپای همدیگه رو توی این صفحه های آبی و سرد نظرخواهی پیدا کنیم.
آهای زندگی: چقدر نامردی !
.

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر