رازقی…
رازقي پرپرشد،باغ در چله نشست
تو به خاک افتادي،کمر عشق شکست
ما نشستيم و تماشا کرديم…
دلم ميخواد گريه کنم
براي قتل عام گل، براي مرگ رازقي
دلم ميخواد گريه کنم
براي نابودي عشق، واسه زوال عاشقي
وقتي که قلبا و گُلا، شکستن و پرپرشدن
وقتي که باغچه هاي عشق، سوختن و خاکستر شدن
منو تو از گل کاغذي، باغچه اي داشتيم توي خواب
با […]
مهر ۲۴م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
خانگي…
اي تو ابريشم، تو اي مخمل تبار
اي تو بي مرز، اي تو شهر بي حصار
اي دهان تو پر از عطر غزل
اي ذلال خانگي، بر من ببار
سرخي من از تو اي آتشفشان
اي غزل رنگين کمانِ ماندگار
لحظه هايم را ببر تا پشت خواب
اي تو تکرار من اي آيينه دار
با تو بايد سايه را پيدا کنم
در تو بايد […]
مهر ۲۳م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
کار جنون من به تماشا کشـیده است
یعنـی تو هم بیـا که تماشـا کنـی مرا…
مهر ۲۰م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
شیرین نمرده است…
شیرین نمرده است،
دانم که زنده است.
آید دوباره باز آهسته پیش من،
مرهم نهد ز مهر، با دست مهربان، بر قلب ریش من.
باران چو میچکد، از ابر چشم او، آن دیده سیاه،
شوید به نرمی ام، از دل دوباره غم، از سینه درد و آه.
شیرین نمرده است،
از یاد خود مرا، هرگز نبرده است.
بس کن دروغ را […]
مهر ۱۹م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
به خودم واجب دونستم این چند خط رو اینجا بنویسم…
راستش پدر یک دوست نازنینم ناراحتی قلبی داره و باید به زودی عمل کنه.
این نوشته رو که خوندین چشماتون رو واسه یه لحظه ببندین و زیر لب واسه این نازنین و تمام انسانهای بیمار دعا کنید…
انشاالله که لب همه، به خصوص این دوست عزیزم، همیشه خندون […]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
امشب نه حال موزون کردن حرفهام رو دارم نه حوصله فکر کردن رو وزن و قافیه…
فقط میخوام بگم :
دلم خیلی گرفته.
مهر ۱۵م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
نوشته دیگری بعد از شرایط خواندن وبلاگ من تا پنجشنبه (هفدهم مهر ماه) نوشته نمیشود.
خواهشمند است شرایط ا خوانده و نظر خود را بیان فرمایید.
با تشکر.
مرحوم مغفور
مهر ۱۴م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
بندهاي زيرشرايط خواندن وبلاگ من هستند. قول بدهيد که کامل و دقيق بخوانيدشان:
۱- با تمام وجود و از ته دل بايد قبول کنيد که آدم بدي هستيد.خودتان را گول نزنيد و شعار الکي ندهيد. بگذاريد مجريان تلويزيون و مسئولان هر چه ميخواهند بگويند. شما خودتان را بهتر از هر آدم ديگري ميشناسيد. اين تنها راه […]
مهر ۱۱م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
بازم سلام
دوستی دارم که منتقد فیلمه و توی مجله های فیلم و یک هفتم و چند جای دیگه قلم میزنه.خداییش هم قلم تیز و دلچسبی داره.
دوستم صفحه ثابتی توی مجله یک هفتم داره و برای کسانی که میخوان او صفحه رو بخونن چند تا شرط گذاشته. اونها رو که خوندم خیلی به دلم چسبید. ازش […]
مهر ۹م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
«آفتاب»
پیشانی تو سـر زد و یاهـو زد آفتاب
عمری به اعتبار تو سوسو زد آفتاب
تا لحظه ای برآیـی و دینی بیـاوری،
در حضرت نگاه تو زانو زد آفتاب
آیینه تر ز بام تو جایی نشان نداشت
آمد در این مبارکه اردو زد آفتاب
اندیشه های چشم تو را انتشار داد
عُمری که عاشقانه هیاهو زد آفتاب
در مقدم بهارِ رُخت ای بزرگوار،
نَقب […]
مهر ۷م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments