برگي از دفتر خاطرات حاج غلامحسين
…بالاخره سود آخر سال حجره رو حساب کردم.بدون اينکه چيزي به عيال مربوطه بگم، رفتم توي يکي از اين آژانسهاي مسافرتي و براي يک تور فرانسه ثبت نام کردم…
شنيده بودم که فرانسوي ها خيلي مبادي آداب هستند. من هم سعي ميکردم آدم مودبي باشم. روز اول توي رستوران هتل پشت […]
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
بهتون گفتم که باحال ترين دايي دنيا رو دارم. علاوه بر همه صفات خوبش ،شاعر خوبي هم هست. ولي حيف که خيلي وقته شعر نميگه .وقتي ازش پرسيدم چرا، گفت شعر شاهد ميخواد…(ما که عقلمون به اين چيزا قد نميده).
چند وقت پيش آلبوم جديد ابي رو به داييم پيشکش کردم…دايي هم ذوق به خرج داد […]
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
کسی که به اندازه دنیا دوستش دارم…
امروز میخوام از مردی براتون بگم که میپرستمش. کسی که از مصاحبت باهاش لذت میبرم . کسی که به بهش افتخار میکنم.
کسی که وقتی هم سن من بود به جرات میتونم بگم یک صدم امکانات الان من رو نداشت ولی با تلاش و زحمت به جایی رسید که تونست […]
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
تنویر افکار عمومی…
بعد از نوشته دیروز درباره مینای مرحوم ۲تا از دوستام برام کامنت گذاشته بودن و مطالبی رو نوشته بودن که لازم دیدم دربارشون توضیح بدم…
۱-محمد عزیز ،من رو به دروغ گویی متهم نکن .من جمعه گذشته همراه تو (و بدون گل)سر خاک مینا رفتیم.که فکر میکنم تاریخش ۲۱ شهریور بود. اما منظور […]
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
زندگي و ديگر هيچ…
الان توي اتاقم تنها هستم ، خيلي دلم گرفته. با اينکه ديروز خبر قبولي دانشگاهم رو شنيدم ولي شادي اين خبر خيلي پايدار نبود. الان يکي از روزنامه هاي محلي شهرمون رو ميخوندم . يک پيام تسليت ديدم.يک جوون هم سن و سال من فوت کرده ، خوب که دقت کردم ديدم […]
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
بزرگترين گافي که در عمرم دادم…
دارم از خجالت ميميرم. هر بار که يادم ميفته از شرم به خودم ميلرزم. هر بار که يادم مياد چه غلطي کردم گوشهام داغ ميشه و تنم عرق ميکنه. اصلاً نميخواستم اين مطلب رو اينجا بنويسم، ولي فقط وفقط به اين خاطر مينويسم که از يک بانوي محترم عذر خواهي […]
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
آي آي آي…دارم از حرص ميميرم. الان رفتم و شمارنده بازديد کننده هاي وبلاگم رو نگاه کردم. ۸۶ نفر در يک روز.اونوقت هر نوشته فقط ۲تا کامنت داره.
آهاي بازديد کننده هاي تنبل ، هر وقت مياين يه کامنت خشک و خالي هم بذارين.
باتشکر : مرحومِ مغفور
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
يک آمريکايي در پاريس
يک آمريکايي به اتفاق زنش براي گذراندن تعطيلات به پاريس رفتند و وارد يک هتل درجه يک شدند. وقتي زنش داشت اسبابها را جابجا ميکرد امريکايي براي گردش مختصري از هتل خارج شد.سر خيابان دختر قشنگي جلوي او را گرفت گفت : هي آقا ، ميخواهي پاريس را به شما نشان […]
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
زندگی…
ساحري ,شاگرد تازه کارش را در جنگل هدايت می کرد.ساحر با وجوده سن زيادش,در حالي که جوان مرتباً مي لغزيد و زمين مي خورد ،به خوبی پیش میرفت. جوان بر مي خواست ناسزايي مي گفت ,تفي بر زمين مي انداخت و به دنباله مرشدش به راه مي افتاد.
بعد از پياده روي طو لاني به مکان […]
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
شب نيلوفري…
خب مبارکه ، مبارکه ، مبارکه. بعد از ۴ سال انتظار بالاخره آلبوم جديد ابي بيرون اومد.
اين ابي هم از اون تنبلهاي روزگاره. ۴سالي يه بار يه آلبوم ميده. ولي خدائيش آلبومش ارزش اين همه انتظار رو داشت.
اين آلبوم که اسمش شب نيلوفريه ۷ تا آهنگ داره که ترانه هاش از ايرج جنتي […]
شهریور ۱۲م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments