ذکر گفتن از نوع سوپر دولوکس…
يکي دو ماه به کنکور مونده بود. يه روز عصر من و مامانم خونه تنها بوديم. من کتاب و جزوه رياضيم رو آورده بودم توي هال و داشتم با يه تابع زبون نفهم سر و کله ميزدم.
مامانم هم مثل بقيه مادرها که به شدت نگران کنکور بچه هاي دلبندشون !!! […]
مرداد ۳۰م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
… و خدا زن را آفرید
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجورد ين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را […]
مرداد ۲۶م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
مجمع دیوانگان
چند تا از دوستان من که تهران دانشجو هستن یه وبلاگ راه انداختن و وقایع خوابگاه و دانشگاه رو مینویسن.
و چون حس طنزشون هم خیلی قویه موضوع با مزه شده.
اگه یه سر به http://ghorbatiha.persianblog.com بزنین پشیمون نمیشین.
خوش باشین
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
طپش…
قلب پرنده ای که از درون قفس
به اوج آبی آسمان صبحگاه مینگرد
در سینه من می طپد…
قلب غنچه ای که میل گل شدن
در واپسین غروب تابستان
رگهای سبز فشرده اش را
لبریز میکند
در سینه من می طپد…
در اولین روز بهار
که اولین طلیعه خورشید
قلب اولین موجود زمینی را گرم میکند
قلب تمام زمین
در سینه من می طپد…
پشت پرده نازک خیال
سایه […]
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments
هورررررررا !!!
الهی شکر دوباره این آی-اس-پی من بلاگر رو باز کرد.داشتم از بی وبلاگی دق میکردم.
ای جون منی !
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۲
Categories: گذشته! . Author: Javid Momeni . Comments: No Comments