۱۰۶۱۴۱۸۸۹۰۱۸۸۶۴۸۹۷

ذکر گفتن از نوع سوپر دولوکس…
يکي دو ماه به کنکور مونده بود. يه روز عصر من و مامانم خونه تنها بوديم. من کتاب و جزوه رياضيم رو آورده بودم توي هال و داشتم با يه تابع زبون نفهم سر و کله ميزدم.
مامانم هم مثل بقيه مادرها که به شدت نگران کنکور بچه هاي دلبندشون !!! […]

۱۰۶۱۱۱۷۸۰۲۱۳۴۹۳۱۹۰

… و خدا زن را آفرید
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجورد ين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را […]

۱۰۶۰۸۶۱۳۶۶۰۰۲۹۳۷۸۹

مجمع دیوانگان
چند تا از دوستان من که تهران دانشجو هستن یه وبلاگ راه انداختن و وقایع خوابگاه و دانشگاه رو مینویسن.
و چون حس طنزشون هم خیلی قویه موضوع با مزه شده.
اگه یه سر به http://ghorbatiha.persianblog.com بزنین پشیمون نمیشین.
خوش باشین

۱۰۵۹۹۸۰۸۳۲۵۶۷۹۱۱۹۱

طپش…
قلب پرنده ای که از درون قفس
به اوج آبی آسمان صبحگاه مینگرد
در سینه من می طپد…
قلب غنچه ای که میل گل شدن
در واپسین غروب تابستان
رگهای سبز فشرده اش را
لبریز میکند
در سینه من می طپد…
در اولین روز بهار
که اولین طلیعه خورشید
قلب اولین موجود زمینی را گرم میکند
قلب تمام زمین
در سینه من می طپد…
پشت پرده نازک خیال
سایه […]

۱۰۵۹۷۳۵۱۳۲۵۷۲۵۸۷۲۶

هورررررررا !!!

الهی شکر دوباره این آی-اس-پی من بلاگر رو باز کرد.داشتم از بی وبلاگی دق میکردم.
ای جون منی !

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر