اختراع…

به نظر شما مهم‌ترين و باارزش‌تريت اختراع بشريت، از ديد يك پسر ۲۳ساله كه خانواده‌ش به مسافرت رفتند چي مي‌تونه باشه؟…
-چرخ؟ نه…
-كامپيوتر؟ نه بابا…
-تلفن؟ اينجوري‌ها هم ديگه نيست…
-انرژي اتمي؟ چه ربطي داره؟…
-ماشين؟ با اين وضع بنزين اصلا و ابدا…
.
.
.
كاش مي‌تونستم حسّم رو، وقتي داشتم يه كوه ظرف رو توي ماشين ظرف‌شويي جا مي‌دادم براتون توصيف […]

ميلاد…

آه از آن زاهد خودكامه من…
در هواي هوس‌آلوده‌ي اين معبد عشق؛
دل من همچون شمع، به رهت مي‌سوزد…
وعده كردي بروي؛
وعده كردي بگذاري بازش؛
وعده كردي كه به صد بوسه گرم :
بنوازي بازش…
آه اي زاهد خودكامه‌ي من…
از دلم بي‌خبري؛
اين همه رنج و ملال و اندوه-
ديدي و مي‌گذري…
آه اي زاهد خودكامه من…
بي من و بي دل غم‌ديده‌ي من؛
گر دل […]

یک روز آفتابی…

امروز ۲۳مین سالروز تولد منه.
مثل هر سال، همون حس غریب باز سراغم اومده. یه چیزی بین بچه موندن و بزرگ شدن…
آسمون بعد از ۱۷ روز ابری و بارونی بودن؛ امروز صافه… بدون حتی یک لکه ابر! انتظارش رو داشتم…
دعا کنیم سلامتی، شادی و موفقیت همیشه توی زندگی هممون حاضر باشه…
پ.ن : هنوز کسی که صداش […]

روزگار غریبیست…

از وقتی برگشتم کرمان، ابر و بارون و تگرگه که بین زمین و آسمون غوطه میخوره…
اما شنبه یک روز آفتابی خواهد بود…
این رو ریحان و معین هم شهادت میدن…

۱۱۵۱۵۱۱۴۸۶۰۸۷۰۹۱۷۵

جهنم…

اینجا گرمه. دو سه روزه که کرمان عین جهنم شده. از بس ماءالشعیر و رانی و آب معدنی خوردم، شدم یه تانکر حمل مایعات. کولر شرکت خرابه. من از گرما متنفرم. حالم خیلی بده. از چهار ستون بدنم عرق میریزه.
اینجا گرمه…

..

۱۱۵۱۳۵۰۳۸۷۳۸۳۱۲۳۹۳

غصه اش غصه ام را صدچندان کرد؛
گریستم…
گفت:
اشک بیهوده مریز این همه از دیده، وحید
گرد غم را نتوان شست به طوفان از من
گفتم:
گر قرار است که طوفان شوم و سیل هلاک
نگذارم بنشیند به تنت گرد غمی
خدایا، چه مسئولیت سنگینیست. توانم بده تا شانه هایم زیر این بار خم نشوند…

..

۱۱۵۰۹۰۷۷۸۱۱۲۰۴۷۸۱۱

التماس…
گفتم تو شيرين مني
گفتا تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم
گفتا تو آبادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من
گفتا تو جان دادي مگر؟
گفتم ز کويت ميروم
گفتا تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفتا تو در يادي مگر؟
گفتم خموشم سالها
گفتا تو فريادي مگر؟
گفتم که بر بادم مده
گفتا نه بر بادي مگر؟

..

۱۱۵۰۶۲۶۰۰۳۷۱۱۹۵۸۱۳

دلتنگی…

لبخند بزن تازه کنی بغض بنان را
بخرام برآشفته کنی فرشچیان را
تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را
دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم
برگیر و برآشوب و بزن جامه دران را
معراج من این بس که در این کوچه بن بست
یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را
ای کاش در این دهکده پیر […]

۱۱۵۰۱۴۲۰۴۷۱۸۸۶۶۵۳۳

دنیای رنگی من

من آدم غمگینی نیستم. دنیای من یک دنیای خاکستری نیست. من هم مثل همه رنگها رو دوست دارم. من هم زیبایی رو دوست دارم چون خدای من زیباست.
من خوشبختم:
چون خدا رو دارم
چون مادرم رو دارم
چون پدرم رو دارم
چون شیرینم رو دارم
چون آزاده رو دارم
چون ساناز رو دارم
چون حمید رو دارم
چون دانیال رو دارم
چون […]

۱۱۴۹۹۵۰۸۹۱۴۴۷۵۴۹۳۴

Viva England !

اینقدر این تیم لعنتی انگلیس رو دوست دارم که موندم اگه قرار باشه تیم ایران مقابل تیم انگلیس بازی کنه طرفدار کدوم یکی باشم.
پس عجالتاً زنده باد انگلیس.

..

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر