ادب قدرت ، ادب عدالت

عبدالكريم سروش
در “ادب قدرت ، ادب عدالت” بازيگران بزرگ همچنان قدرت و عدالتند كه دمي از پرسيدن و چالش كردن باز نمي‌ايستند و پاره‌اي از پاسخ‌ها به اين پرسشگران پرشور، درونمايه‌ي اين دفتر را آفريده است. به ويژه پيوند ميان ادب صدق و ادب عدل از نكته‌هاييست كه ما را در […]

اخلاق خدايان

عبدالكريم سروش
ليبراليسم كه در فضاي مه آلود سياسي جامعه‌ي ما اين همه مطعون و مذموم افتاده است، حامل پيامي معرفت شناسانه است كه يقين را امري ديرياب بل ناياب ميداند و اذا همه آدميان جايزالخطا را صلا ميزند تا با فرونهادن باد نخوت از سر فروتنانه بر سر سفره معرفت بنشينند…

انتري كه لوطي‌اش مرده بود

صادق چوبك
…اين همه دفتر و كاغذ سفيد حالم را بد مي‌كند. از اين كه نمي‌توانم سياهشان كنم. فكرها و قصه‌هايي در دلم مي‌جوشد؛ خيلي قشنگ و وقتي نمي‌توانم بنويسم، از اين ناتواني عصباني مي‌شوم…

ارمیا

رضا امیرخانی
…علم مي‌گويد ماهي به خاطر دور شدن از آب، به دلايل طبيعي، مي‌ميرد. اما هركس يك بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد، تصديق مي‌كند كه ماهي از بي‌آبي به دلايل طبيعي نمي‌ميرد. ماهي به خاطر آب خودش را مي‌كُشد…
خشم… عجز… تنهايي… اين‌ها لغاتي علمي نيستند!
ارميا ماهي بي‌دست و پاي حلال گوشتي […]

ذهن و زبان حافظ

ذهن و زبان حافظ ، نويسنده : بهاءالدين خرمشاهي

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر