قرار بود امروز، الان (دقیقاً همین الان : ساعت ۸صبح هشتم بهمن) من توی آپارتمان شماره۴ مجتمع مسکونی تارا باشم و مشغول آماده کردن صبحانه! اما از بخت نامراد و روزگار کج مدار و به خاطر ۴تا دونه برف، امتحانات دانشگاه افتاد عقب و رسماً تا پانزدهم در خدمت کرمان عزیز هستیم! (اضافه کنید به [...]
بهمن ۸م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۱۰ Comments
فروخت نام خودش را به ننگ، زانو زد
تمام غیرت جنگل، پلنگ، زانو زد
فقط به خاطر کوهی که دوستش میداشت
فقط به خاطر یک مشت سنگ، زانو زد
شکارچی به خودش گفت: جوخه آماده
و در مقابل او بی درنگ زانو زد
گلنگدن به سهولت کشیده شد : آتش
گرفت سینهء جنگل، پلنگ زانو زد
پ.ن : گاهی خدا هم چشم بر [...]
دی ۱۸م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۷ Comments
دارم برمیگردم کرمان. به خاطر امتحانات پایان ترم. یکی دو هفتهست که قاطی کردم. هیچ وقت حتی تصور نمیکردم قادر باشم به همهچیز پشت کنم. و حالا دارم تاوان پس میدم…
بیخوابی داره از پا درم میاره. ۱۰۰۰تا فکر جور و واجور مدام توی ذهنم چرخ میخوره. گذشته، حال و آینده همزمان فکرم رو درگیر کرده. [...]
آذر ۲۳م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۶ Comments
دیروز در وجود تو تکثیر میشوم
امروز در نگاه تو تکفیر میشوم
فردا به راه مرگ ز هرچیز هست و نیست
از عشق و از تو، ز خدا سیر میشوم
یا علی مددی
آذر ۱۹م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۹ Comments
این پست را حذف میکنم…
جایش توی قفسه خاطراتم خیلی امن تر است…
یا علی مددی
آذر ۱۷م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments
سلام. بعد از حدود ۲ماه…
دست و دلم به نوشتن نمیرفت. اما باید میآمدم و تشکر میکردم؛ از همه دوستان همدلی که با بودنشان تحمل این اتفاق تلخ را برایم ساده کردند…
بابا رفت. تلخ ولی آرام. شاید هیچ وقت مرگ را اینقدر نزدیک ندیده بودم. هنوز باور نمیکنم که آن نگاه آرام دیگر با من نیست. [...]
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۱۱ Comments
…
مهر ۲۲م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۱۳ Comments
یک ماه رمضان دیگه هم گذشت. بزرگتر شدیم باز. دعا کنیم سرنوشت سالی که در پیش داریم، بهتر و نیکوتر باشد…
خدا کند معشوقه به سامان باشد و خورشید درخشان…
یا علی مددی
مهر ۲۰م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۲ Comments
خوبم
خوبی
خوب است
خوبیم
خوبید
خوبند
یا علی مددی
مهر ۱۸م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعهء پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
التماس دعا
یا علی مددی
مهر ۱۲م, ۱۳۸۶
Categories: روزنوشت . Author: marhoom . Comments: ۳ Comments