شب، سكوت، كوير…

۲روز رفتيم كلوت. وسط كوير. با يك تيم باحال و يك تلسكوپ قوي. لذتي داشت آرامش و سكوت. دلم ميخواست براي هميشه اونجا بمونم. شبها زير طاق آسمون دراز بكشم و فقط با دراز كردن دست ستاره بچينم و روزها روي شن‌هاي نرم و ابريشمي كلوت، با پاي برهنه راه برم. دلم ميخواست هميشه كنار همين آدم‌ها باشم. دوست‌هاي قديمي و عزيزم. آدم‌هايي كه نفسم به نفسشون بسته‌ست. خودم باشم و آرامش خداي‌گون كوير…
اگه روزي گذرتون به شهداد و كلوت افتاد، اگه شب رو مهمون آسمون پر از الماس كوير بوديد، يادتون باشه كه من چيزي رو اونجا جا گذاشتم. اگه ديديدش، فقط با يه لبخند ياد من بيافتيد…

۷ نظر

  1. نظر توسط عطسه گمشده در ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۸۷ ۱۱:۰۶ ب.ظ

    ادب، قدرت، ادب عدالت… الحمدالله قرار نيست تموم بشه ؟

  2. نظر توسط سارایی در ۲۰ خرداد, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۵ ق.ظ

    آره ؟
    .
    .
    .
    کلوت هم جای خدایی واسه خودش . فوق العاده ست .
    هر چی بگم کم گفتم !

  3. نظر توسط امین در ۲۰ خرداد, ۱۳۸۷ ۳:۲۲ ب.ظ

    دقت کردی کویر یک دختر هست آرامش کویر،سکوت کویر،زیبایی کویر،صبر کویر،بزرگی کویرو… می خوای بغلش کنی تا بینهایت توی سکوتش …….

  4. نظر توسط عطسه گمشده در ۲۳ خرداد, ۱۳۸۷ ۸:۴۳ ب.ظ

    چشممان سفيد شد به اين صفحه ي سياه ….

  5. نظر توسط نازي در ۲۱ تیر, ۱۳۸۷ ۷:۳۴ ب.ظ

    بابا تو هنوز وسط كويري….آپ كن ديگه اه

  6. نظر توسط میم در ۹ مرداد, ۱۳۸۷ ۸:۱۱ ب.ظ

    کجایی؟

  7. نظر توسط آرمي در ۲۴ مرداد, ۱۳۸۷ ۱۰:۵۶ ق.ظ

    تو هم كه ۳ ماهه هنوز موندي توي كلوت.چرا هيجكدوم آپ ديت نميكنين؟!

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر