شب، سكوت، كوير…
۲روز رفتيم كلوت. وسط كوير. با يك تيم باحال و يك تلسكوپ قوي. لذتي داشت آرامش و سكوت. دلم ميخواست براي هميشه اونجا بمونم. شبها زير طاق آسمون دراز بكشم و فقط با دراز كردن دست ستاره بچينم و روزها روي شنهاي نرم و ابريشمي كلوت، با پاي برهنه راه برم. دلم ميخواست هميشه كنار همين آدمها باشم. دوستهاي قديمي و عزيزم. آدمهايي كه نفسم به نفسشون بستهست. خودم باشم و آرامش خدايگون كوير…
اگه روزي گذرتون به شهداد و كلوت افتاد، اگه شب رو مهمون آسمون پر از الماس كوير بوديد، يادتون باشه كه من چيزي رو اونجا جا گذاشتم. اگه ديديدش، فقط با يه لبخند ياد من بيافتيد…
۷ نظر
ارسال نظر



ادب، قدرت، ادب عدالت… الحمدالله قرار نيست تموم بشه ؟
آره ؟
.
.
.
کلوت هم جای خدایی واسه خودش . فوق العاده ست .
هر چی بگم کم گفتم !
دقت کردی کویر یک دختر هست آرامش کویر،سکوت کویر،زیبایی کویر،صبر کویر،بزرگی کویرو… می خوای بغلش کنی تا بینهایت توی سکوتش …….
چشممان سفيد شد به اين صفحه ي سياه ….
بابا تو هنوز وسط كويري….آپ كن ديگه اه
کجایی؟
تو هم كه ۳ ماهه هنوز موندي توي كلوت.چرا هيجكدوم آپ ديت نميكنين؟!