شاید وقتی دیگر…

همیشه توی عمرم دنبال یه سری چیزهای خاص بودم. کتاب، فیلم، موسیقی و… اکثر چیزهایی رو هم که میخواستم پیدا کردم. بارها شده که دنبال یه آلبوم موسیقی ماهها این در و اون در زدم و با بدبختی پیداش کردم. حالا من موندم و یه عالمه کتاب نخونده و فیلم ندیده و موسیقی نشنیده. برای همشون هم توجیه دارم که لااقل خودم رو راضی کنم. درسها که حسابی زیاد و سنگین شدن، اکثر اوقات هم که خونه نیستم و سرم حسابی شلوغه. همینکه به کارهای یومیه برسم هنر کردم. توی ماشینم هم که فقط ۳-۴ تا CD هست. ابی، آپوکالیپتیکا و یه گلچین از موسیقی سنتی…
گاهی فکر میکنم پس کی نوبت اینها میرسه. چیزهایی که با اون همه شوق و علاقه پیداشون کردم…
شاید هم روزی برسه که قرار باشه چشمهامو واسه همیشه ببندم و…

یا علی مددی

یک نظر

  1. نظر توسط نازی در ۲۹ فروردین, ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶ ب.ظ

    منم کلی جوراب نشسته دارم تازشم…هنر کنم جورابامو از کمد بیارم بیرون تا فردا کم بو شن بپوشمشون….دیگه پز کارای نکردتو ندیا ناظمی….

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر