دندانپزشکی…

دندانپزشکی!
صدای زجرآور مته الماسه و درد و بیحوصلگی…
این قصه تا ۴شنبه هرروز ادامه داره.
کمک…

۲ نظر

  1. نظر توسط خاتون در ۲۴ فروردین, ۱۳۸۷ ۷:۵۳ ب.ظ

    به نظر من که هر کس یادش بره کی باید بره تهران همون مته الماسه و …. خیلی همم براش خوبه و هیچ کس هم نباید به دادش برسه.بله!!!

  2. نظر توسط جاوید در ۲۵ فروردین, ۱۳۸۷ ۹:۵۴ ب.ظ

    اوووووووو !
    من فکر میکردم عصرها فقط تا هفت و نیم دانشگاه هستی !
    پس انگار بعد از هفت و نیم هم یه جاییی هستی !!!!

    به قول آقای شصت چی : اندام عالی منفجر !!!!!!!!
    در ضمن هیچ گونه قصد و غرضی هم ندارم !
    :D:D:D:D:D:D::D

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر