میلاد

۲۴ ساله شدم. به همین سادگی. یك سال بزرگ‌تر شدم و شاید پیرتر. یك سال بیشتر دنیا رو گشتم و بیشتر از دنیای اطرافم درس گرفتم. اتفاقات جدیدی رو تجربه كردم و با آدم‌های جدیدی آشنا شدم…
۲۳سالگی سال عجیبی بود. رفتن بابا اتفاقی بود كه خیلی آزارم داد و در عین حال درس بزرگی برام بود. اینكه قدر داشته‌هام رو بدونم و یادم باشه چقدر ساده باارزش‌ترین افراد از بین ما میرن…
۲۳سالگی سالی بود كه فهمیدم چه دوستان بزرگواری دارم. انسان‌های عزیزی كه هر لحظه از عمرم به پشت‌گرمی اونها میگذره…
و بهترین اتفاق ۲۳ سالگی ورود یك آدم جدید به زندگی من بود. انسانی مهربان و بزرگ كه بزرگترین هدیه‌ی دنیا، یعنی آرامش رو به من داد. براش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و گرم‌ترین سلام‌ها رو بهش تقدیم می‌كنم…
و حالا من اینجا هستم. در آستانه‌ی ۲۵ سالگی. در كنار خانواده‌م و دوستانم. از خدای بزرگ ممنونم كه سالمم و موفق. ممنونم كه مادرم، خانواده‌م و دوستانم رو دارم و آرزو می‌كنم كه این عزیزانم رو تا همیشه كنارم داشته باشم…

پ.ن: شاید بهترین هدیه‌ای كه امسال گرفتم، سروشكل جدید سایتم بود. نمی‌دونم چطوری باید از جاوید عزیزم تشكر كنم كه با مشغله‌ی فراوانی كه داشت، برای من وقت گذاشت و سایت رو به روز تولد من رسوند. همینطور از علی و هادی جلال‌پور كه محبتشون رو هیچوقت از من دریغ نمی‌كنند…
یا علی مددی…

۹ نظر

  1. نظر توسط جاوید مومنی در ۱۷ فروردین, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۳ ب.ظ

    مبــــــــــــــــــــــــارک !

  2. نظر توسط Moh3en Salajegheh در ۱۸ فروردین, ۱۳۸۷ ۱:۱۳ ق.ظ

    تـــــولــــــدت مــبــــــــــــــــــــــــــارک
    همیشه پیروز و پاینده باشی

  3. بازتاب توسط من ، خودم و هیچ کس در ۱۸ فروردین, ۱۳۸۷ ۳:۲۰ ب.ظ

    تولدت مبارک آقای مرحوم !…

    ……

  4. نظر توسط مَمُسن در ۱۸ فروردین, ۱۳۸۷ ۹:۱۹ ب.ظ

    اولا توقع که نداری برگشتی من بیام سایتت رو ببینم
    دوما بازم توقع نداری که بهت تولدت رو تبریک بگم
    سوما بازم توقع نداری….
    بابا تو دیگه خیلی کم توقا یی (باید کرمونی بخونیش)

    تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن که زودتر بیایی تهرون.. البته نه مثل اس ام اس هایت….

  5. نظر توسط آرميتا در ۱۹ فروردین, ۱۳۸۷ ۱۲:۳۵ ب.ظ

    سلام
    تولدت مبارك
    اميدوارم هميشه شاد و سرزنده و سلامت باشي

  6. نظر توسط عطسه گمشده در ۱۹ فروردین, ۱۳۸۷ ۷:۴۸ ب.ظ

    واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟
    اگه بگم اين طراحي بهتر از قبل مطمئنن دچار دوگانگي روحي و شخصيتي مي شم (البته دست جاويد خان ندرده) تنها مي تونم بگم بازگشتتون و حال خوبتون و تولدتون و و و و …. مبارك.
    همين.

    يا علي مددي.!

  7. نظر توسط جاوید در ۲۰ فروردین, ۱۳۸۷ ۷:۵۵ ق.ظ

    کی ، گفت جاوید ؟ چی؟؟؟؟

  8. نظر توسط dost در ۲۰ فروردین, ۱۳۸۷ ۱۲:۰۲ ب.ظ

    salam….dir shod ama bazam migam tavalodet mobarak….omidvaram hamishe khoobo khosh va salamat bashi ba aramesh………….

  9. نظر توسط mim در ۲۲ فروردین, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۷ ب.ظ

    سلام وحید جان خوبی؟ من دیروز از مسافرت برگشتم… یه مدت با همه قطع رابطه کردم و از این قطع رابطه کلی لذت بردم…. یه جورایی خودمو پیدا کردم..
    تولدت مبارک داداشی…

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر