بوی تلخ حلوا…

حس عجیبیه! چیزی بین ناباوری و بغض. اینکه نمیدونی چجوری باید حسّت رو بیان کنی! مرگ خیلی ناگهانی میاد. تازه اونوقته که میفهمی نزدیکتر از رگ گردن یعنی چی…
جاوید عزیز از صمیم قلب به تو خانوادت تسلیت میگم.

۲ نظر

  1. نظر توسط جاوید در ۱۷ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۱۴ ب.ظ

    آره ، دقیقاً یه حسه که نمیدونی چه جوری بیان کنی…..

  2. بازتاب توسط من ، خودم و هیچ کس در ۱۸ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۲:۱۲ ق.ظ

    بوی تلخ حلوا…

    بعد از ۸ فروردین ، که توی یه پست از بوی حلوا و صدای قرآن نوشتم و کلی پیغام تسلیت داشتم ، تصمیم گرفتم دیگه همچین کاری نکنم !
    حتی برای اون پست وح….

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر