ُخوبيم…

قرار بود امروز، الان (دقيقاً همين الان : ساعت ۸صبح هشتم بهمن) من توي آپارتمان شماره۴ مجتمع مسكوني تارا باشم و مشغول آماده كردن صبحانه! اما از بخت نامراد و روزگار كج مدار و به خاطر ۴تا دونه برف، امتحانات دانشگاه افتاد عقب و رسماً تا پانزدهم در خدمت كرمان عزيز هستيم! (اضافه كنيد به پانزدهم، ۴-۵ روز انتخاب واحد و ثبت‌نام و قس عليهذا…)

بي تعارف دلم واسه‌ي اون دنياي نقلي تنگ شده. كُلُني ۳سلولي من و محسن و حميد. اين يك ماه خيلي برام مفيد بود. كلي با خودم دعوا كردم. كلي با خودم كنار اومدم. حالا پر از انرژي برمي‌گردم…
آي بروبچ: آب زنيد راه را…

۱۰ نظر

  1. نظر توسط امین در ۸ بهمن, ۱۳۸۶ ۳:۲۸ ب.ظ

    منم همتو

  2. نظر توسط نازي در ۸ بهمن, ۱۳۸۶ ۷:۰۰ ب.ظ

    ايول….بابا تهروني….كرمونيا سيري چن

  3. نظر توسط ممسن در ۹ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ ق.ظ

    بابا تو كي صبحونه درست كردي هان؟؟؟ دروغگو!!

  4. نظر توسط عطسه گمشده در ۱۰ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۴۲ ق.ظ

    بخيل نيستيم شكر خدا … ما كه اصالتا تهروني هستيم شما هم بيا تهروني شو مثل ماD:
    پ.ن: آب ديگه قديمي شده جديدا يه كار ديگه مي كنن كه منم نمي دونم چي چيه .

    يا علي مددي!

  5. نظر توسط عطسه گمشده در ۱۰ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ ق.ظ

    آهان اگه راست مي گي اين فيلمي كه داره عمرش به يه صده مي رسه عوض كن پوسيد بدبخت.!

  6. نظر توسط جاوید در ۱۱ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۰۳ ب.ظ

    پس هفته‌ی ترویج خلاف و خلاف كاری چی میشه ؟ :D:D:D:D
    ایشاللا شما تهرونی بشی !
    كوكا هم زیاد نخور اووخ میشی !

  7. نظر توسط آزی در ۱۲ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۲:۵۶ ق.ظ

    خیلی نامردی…

  8. نظر توسط میم در ۱۲ بهمن, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ ق.ظ

    خوبی؟ خوش می گذره؟

  9. نظر توسط مَمُسن در ۱۲ بهمن, ۱۳۸۶ ۸:۴۷ ب.ظ

    بیا مگه نمی خواستی بیایی اینجا یه کارایی بکنی منم اسیستنتت بشم ها؟؟؟ پس کی؟ اومدی یه سر بیا خیابون سهره وردی خیابان هویزه ساختمان ۱۱۶ یگو با مهندس!!! معارفدوست کار دارم!! آی بی جنبه بودن چه حالی میده!!!

  10. نظر توسط ممسن در ۱۴ بهمن, ۱۳۸۶ ۲:۰۷ ب.ظ

    رفيق اين شعره بود كه مي گفت : هركس كه نداند و نداند كه نداند رو كامل واسه من مي فرستيش آدرس ايميل من و كه داري؟

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و هميشه به شدت اعتقاد دارم زندگي مثل يك موج سينوسيه. گاهي بالاي بالايي، گاهي به كلّه ميخوري زمين…
فقط خودم ميدونم كه الان كجاي نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۳

روزی که نه کلاس داری، نه ماشین داری، نه درس داری، نه کسی خونه هست، نه تلویزیون برنامه داره…
توی همچین روزی لم میدی رو کاناپه و مجموعه داستانهای کوتاه جناب آقای کافکا رو میخونی!
نتیجه گیری: گشتیم نبود…
پ.ن: سیستم گوارش بدجور ویروسی شده. به یک آنتی ویروس خفن نیازمندیم.

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۹

غُرم مياد. دلم گرفته. حوصله‌ی خودم رو هم ندارم. يه گوشه نشستم و خودم رو مثلاً سرگرم كردم…
الان فقط دلم می‌خواد اونجا باشم…

نظرات : یک نظر
۱۳۸۷ / ۰۱ / ۲۸

دوره دندونپزشکی تموم شد. ترمیم ۱ دندون شکسته، پر کردن ۴تا دندون و جرم گیری. رسماً ضعف اعصاب گرفتم. بند بند تنم داره میلرزه…
راستی؛ دوست خوبم دکتر نوابی عزیز، از صمیم قلب به خاطر صبر و حوصله و زحمتی که کشیدید ممنونم.
سبز باشید

نظرات : یک نظر