مسیحای جنون
آه…
اومدم…
به چه شوقی،
به چه ذوقی،
اومدم.
پشت در..
سرما دستامو میبُرد.
پیش پیشخون چشات،
دندونام به هم میخورد.
با دو تا پای کبود،،
تو مسافرخونهی قلب یخیت،
چی بگم.
توی بیغولهی اون ذهن حقیرت،
واسه من جایی نبود،،
شانس اوردم..
توی حس برهوت،
زیر اتمسفر جادوگر بوت،
توی سمّ قسمت،،
. . . . . . . . . . .
میون آتش و خون،
کمکم کرد مسیحای جنون.
. . . . . . . . . . . . .
طاقتم طاق نشد،
زیر سِحر نفست،،
پیش از اونکه بمیرم..
دارم از اینجا میرم.
آرزوم..
غرورم،
خش بیمار صِدام
گسِ سیگار لبم،
مال خودم،.
سنگ تنهای دلت،،
مال خودت،،…
پ.ن : همین!
۷ نظر
ارسال نظر



…. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش !
یا علی مددی!
خدایا. پس کی میشه از دست این پایان ترم ها خلاص بشیم؟
۶ سال داریم هی امتحان می دیدیم امتحان و کنکور پشت سر هم سر هم سر هم … اینقدر غر نمی زنیم….
رفیق تو هم اینقدر جواب نده تا ببینی من کی از رو می رم!!!
گفتی می خوام رو ابرا همدم ستارها شم…
رفیق هنوزم بی صبرانه منتظر دیدن من در مقطع دکترا هستی؟؟ اگه هنوزم هستی واسم دعا کن شب یلدا اولین مرحله از این راهه “آزمون ریاضی”….
بهار پشت زمستون پس از …
بازآ بازآ که روی بر قدمانت بگستریم
چه زود می گذرد شیرینی لحظات شلوغی.در میان انبوهی نور و صدا در کنار تو ،در کنار هم قطاران در کنار عشق.آه که چه مستی را تجربه کردم.لذتی را بردم به پهنای لبی سرخ که نوازش می کند سیگاری با طعی گس.
پاینده باشی دوست.
یا حق.
ebznzfcekkkspzonshhqdjmigksztp