مسيحاي جنون
آه…
اومدم…
به چه شوقي،
به چه ذوقي،
اومدم.
پشت در..
سرما دستامو ميبُرد.
پيش پيشخون چشات،
دندونام به هم ميخورد.
با دو تا پاي کبود،،
تو مسافرخونهي قلب يخيت،
چي بگم.
توي بيغولهي اون ذهن حقيرت،
واسه من جايي نبود،،
شانس اوردم..
توي حس برهوت،
زير اتمسفر جادوگر بوت،
توي سمّ قسمت،،
. . . . . . . . . . .
ميون آتش و خون،
کمکم کرد مسيحاي جنون.
. . . . . . . . . . . . .
طاقتم طاق نشد،
زير سِحر نفست،،
پيش از اونکه بميرم..
دارم از اينجا ميرم.
آرزوم..
غرورم،
خش بيمار صِدام
گسِ سيگار لبم،
مال خودم،.
سنگ تنهاي دلت،،
مال خودت،،…
پ.ن : همين!
۶ نظر
ارسال نظر



…. هر كجا هست خدايا به سلامت دارش !
يا علي مددي!
خدایا. پس کی میشه از دست این پایان ترم ها خلاص بشیم؟
۶ سال داریم هی امتحان می دیدیم امتحان و کنکور پشت سر هم سر هم سر هم … اینقدر غر نمی زنیم….
رفیق تو هم اینقدر جواب نده تا ببینی من کی از رو می رم!!!
گفتی می خوام رو ابرا همدم ستارها شم…
رفیق هنوزم بی صبرانه منتظر دیدن من در مقطع دکترا هستی؟؟ اگه هنوزم هستی واسم دعا کن شب یلدا اولین مرحله از این راهه “آزمون ریاضی”….
بهار پشت زمستون پس از …
بازآ بازآ که روی بر قدمانت بگستریم
چه زود می گذرد شیرینی لحظات شلوغی.در میان انبوهی نور و صدا در کنار تو ،در کنار هم قطاران در کنار عشق.آه که چه مستی را تجربه کردم.لذتی را بردم به پهنای لبی سرخ که نوازش می کند سیگاری با طعی گس.
پاینده باشی دوست.
یا حق.