انقلاب…
دارم برمیگردم کرمان. به خاطر امتحانات پایان ترم. یکی دو هفتهست که قاطی کردم. هیچ وقت حتی تصور نمیکردم قادر باشم به همهچیز پشت کنم. و حالا دارم تاوان پس میدم…
بیخوابی داره از پا درم میاره. ۱۰۰۰تا فکر جور و واجور مدام توی ذهنم چرخ میخوره. گذشته، حال و آینده همزمان فکرم رو درگیر کرده. چرخش انرژی توی وجودم کاملاً بههم ریخته. شبها وقتی دراز میکشم انگار یک گلولهی آتیشم که سر سوزنی آرامش نداره…
دارم برمیگردم کرمان. حدوداً یک ماه و نیم میمونم. فکر میکنم محیط آروم خونه و حضور مادر، خیلی به بهتر شدن حالم کمک بکنه…
تصمیم گرفتم اصلاً لپتاپم رو با خودم نبرم. دلم میخواد فقط خودم باشم و خودم. یک ماه و نیم ارتباط با دنیای مجازی قطع!
باید توی اون سؤیت نقلی بشینم و با خودم، با خودِ خودم کنار بیام!
۴سال با من بود. دوست خوبی هم بود. شاید چون هدیهی مادرم بود اینقدر دوستش دارم؛ به اندازهی ۴سال خاطره برایم عزیز بود…
شاید خندهدار باشه، ولی خط موبایل من برام بیشتر از یک وسیلهی ارتباطی بود. ۴سال شادی، غم و خاطره!
موبایلم رو واگذار کردم. باید کمکم یاد بگیرم که هیچ چیز پایدار نیست. باید تمرین کنم. باید “دل کندن” رو تمرین کنم…
پس: خداحافظ ۹۸۵۸ دوست داشتی!
پ.ن. اینجور که معلومه درگیری بدی خواهم داشت با منِ من! بدون هیچ کانال ارتباطی با بیرون!
پ.ن.۲ خداحافظی موقت تا اول بهمن
به امید دیدار…
یا علی مددی!
۶ نظر
ارسال نظر



اندکی صبر سحر نزدیک است ….!!!
یا علی مددی!
سلام دوست عزیز, اگه اومدی دانشگاه خیلی خوشحال می شم ببینمت…
راستی من دانشکده ادبیات هستم؛ رشته ی علوم سیاسی.
خیلی خطرناکه حسن…تو چطور دلت اومد اون ۹۸۵۸ دوست داشتنی رو بفروشیش.اخه تهرون کی خط کرمون میخره.حالا چند دادیش رفت؟ در ضمن قدمت رو تخم چشم رفیقات کرمون.بیا لعنتی که دلم واست یه ریزه شده.سوغات یادت نره.سوغاتی بده سوغاتیاتو بگیر!!!!!!!!!!!
حکم جهاد علیه تو رو هم منتشر کردیم : http://www.jihadonyou.com/104542/
تو توی Reality انقلاب کن ، ما هم تو Cyber برات حکم صادر میکنیم !!!
واست اینقدر کامنت میذلرم تا ببینم کی از رو میری……