تمام عمر در سفرم…

یکم: قدما بهش میگن آب اماله. جدیدترها میگن یویو. اینها که گفتم حکم خود بنده است. قرار بود بریم کرمان و حالا حالاها بمونیم. فقط ۱۰ روز طاقت آوردیم. دوباره سر خر رو کج کردیم و برگشتیم به واحد۴ مجتمع تارا. این بار قضیه جدّیه. قراره یک ۹۱۲ ابتیاع کنیم و در التزام رکاب اخوی محترم باشیم. تا چه پیش آید… (این هم شاهد معتبر)
دویّم: فکر کنم اسمم رو به زودی توی کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند. ۲۷عطسه در یک دقیقه! دیگه آنتی هیستامین با اسمارتیز برام توفیری نداره. زمستون جونم، مرگ مادرت زودتر بیا.
سیّم: کلاسهای دانشگاه رو دایورت کردیم توی دیوار. وقتی خودمون مثل بنز میخونیم و نمره میاریم، دانشگاه سیری چند؟! هرچی قرار بود تحمل کنم، زمان خوندن گیاهپزشکی تحمل کردم. انشاالله سر کلاس حاضر شدن باشه برای دوره ارشد.
چهارم: بانو کمر همت بسته که شاخ غول ارشد رو هرجوری که هست بشکنه. علی یارش…
پنجم: من آدم بی معرفتی نیستم! رفقایی که از نبود من در دنیای مجازی شکایت دارند، بدانند و آگاه باشند که بنده مقصر نیستم. کابل کراسی که لپ تاپ بنده رو به سرور اخوی محترم وصل میکنه داره ساز مخالف میزنه. پس آنلاین شدن بنده مشروط به خریداری یک کابل درست و درمونه. (البته سعی میکنم اخوی رو راضی کنم که اکسس پوینت بخره. آنلاین شدن در همه جای خونه بیشتر حال میده)
ششم: به احترام عالیجناب ترده : هـــــــــــا

پ.ن: حیفم اومد این مطلب رو کنار خزعبلات خودم بذارم. کار به اعتقاد ندارم؛ ولی هرچیزی که من رو به خدا نزدیکتر کنه دوست دارم. پس ماه رمضان رو به همه رفقایی که دلشون به بالا وصله تبریک میگم! مهمونی خوش بگذره…

یا علی مددی

۳ نظر

  1. نظر توسط رفا در ۵ مهر, ۱۳۸۶ ۹:۴۲ ق.ظ

    خب. این هم خوبه. کلا من هم اونوری شدم. خبر داری که. نه؟ یه خبری از خودت بده.

  2. نظر توسط عطسه گمشده در ۵ مهر, ۱۳۸۶ ۲:۵۶ ب.ظ

    عطسه کردی یاد ما هم باش :D
    پ.ن: تقبل الله اعمالکم … دعا فراموش نشه

    یا علی مددی!

  3. نظر توسط ممسن در ۷ مهر, ۱۳۸۶ ۲:۰۸ ب.ظ

    سلام بر رفیق تبریک میگم بلاخره کارات ردیف میشه…
    من امروز زنگ زدم شرکت مذکور(بنز) بهم گفتن امیدی نیست یعنی رجکتیدیم….
    بلاخره چه میشه کرد دنیا همینه با ما ساز مخالف می زنه..!!
    سر چوب پاره افتاد عقب شاید هم کنسل شد. خیلی نا امیدم!!!
    حال خودت چطوره ؟ خوبی ؟ اوضات که به نظر مساعد میرسه خوب الحمدلله
    عزیزی ما نوکرتیم نوکر می دونی؟؟؟
    التماس دعا

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر