اولنگون ور گـِلِ دنیا…
برگشتم کرمان. ۲-۳ روزه. باید انتخاب واحد میکردم و شهریه دانشگاه میپرداختم و چندتا کار دیگه. حالا که کارها تموم شده، به شدت احساس بطالت میکنم. این روزها منم و یک خط ADSL گازوییلی و یک عالمه بیکاری و بیحوصلگی…
بانو هم که قربونش برم! فکر نکنم اصلاً بدونه جناب مرحوم کجاست و در چه حاله… (که البته اونم عیب نداره! ما به یادشیم)
احساس میکنم بد فرم آویزونم. به قول کرمونیا اولنگون ور گل دنیا…
آی عالیجناب ترده… به دادم برس!
یا علی مددی
پ.ن. یک دوست عزیز، یک مرد مهربان، یک هنرمند…
بابک دبستانی عزیز رفت. اینقدر زود که هیچ کس باور نمیکنه. دلم میخواد فقط یک دروغ باشه…
حیف که مرگ تلخ ترین حقیقته…
بابک عزیز : روحت شاد
۷ نظر
ارسال نظر



خدا زیادش کنه این خط ADSL شما رو D:
یا علی مددی!
تو که بابک دبستانی رو تا حدودی خوب می شناختی در بار ه اش بنویس، روحش شاد
شمما فقط در دسترس باش قضیه حله!
یا علی مددی!
سلام. خوش آمدی!
۱۹۱ سانتی متر؟! بی خیال!
حالا چرا برگشتی؟ مگه کلاسات شروع نشده؟
من بابک را نمیشناسم ولیتویماه محرم ایم عزادارى شناختمش و بر حسب اتفاق وقتی عکسشو درروزنامه دیدم خیلى ناراحت شدم لاکننمیشناختمش ولی در ایم محرم میدیدمش و برخوردی هم باش داشتم
فقط همینو میتونم بکم باباک جان دوستت دارم
بابک پسرعمه من بود . حدود چهاذ ماه و خرده ای از من بزرگتر بود . ما با هم بزرگ شدیم و بابک نزدیکترین من بود . شما که بابکو می شناختین می دونین گفتن در موردش که کی بود و چه جوری بود بی فایده است . بابک را باید می دیدی
روحش شاد