خنیاگر دیوانه…

عاقبت خنیاگر دیوانهی من، آوازش را از کوچه به بازار رسانید…
امروز عصر با مادر بیرون رفتیم تا قدمی بزنیم و در هوای نیمه خنک بعدازظهر شمیران نفسی تازه کنیم. باز هم کمافیالسابق عاقبت قدم زدن من به یک کتابفروشی ختم شد. مادر هم که اخلاق عجیب مرا میداند؛ اعتراض که نمیکند هیچ، خودش هم همپا میشود در این گشت و گذار من…
بین قفسههای کتاب میگشتم که چشمم به یک پوستر افتاد. روی دیوار…
ترنج : محسن نامجو
خوشحال بودم. خوشحال از اینکه بالاخره توانست آوازش را با پشتوانه به دست من و تو برساند. میدانم که اگر کمی دوستش داشته باشی، حتماً همهی قطعات این آلبوم را شنیدهای؛ ولی اگر کمی (فقط کمی) جنون زیبایش حالت را عوض میکند، ترنج را بخر. بخر تا تو هم پشتوانهی محکمی باشی برای این مرد…
خنیاگر منتظر ماست. او باید بازگردد…
یا علی مددی
۸ نظر
ارسال نظر



با شخصیتمون که میشه محسن معارفدوست دیگه تکلیف بقیمون معلومه…..(دوست عزیزم هادی بهم لطف دارن…)
بگذریم نوکرتم کارات چی شد ؟ دمت گرم حالا دیگه من باید آمارت و از “ح” رفیقه “ث” باید بگیرم و بدونم کی رفتی کرمون و از این حرفا….
مخلص
سلام دوست عزیز, جددا عجب دنیای کوچیکی… منم به جمع دانشجو های دانشگاه باهنر کرمان پیوستم!…
سلام دوست عزیز, جددا عجب دنیای کوچیکیه. من هم به جمع دانشجوهای دانشگاه باهنر کرمان پیوستم! {چه شود!!}
دلم برات خیلی خیلی تنگ شده
سلامی
به صورت انتخابی تعدادی از کار های آقای نامجو رو دوست می دارم ولی این دلیل نمیشه که آلبوم رو نخریم . میریم می خریم تا این حرکت زنده بمونه : واعتصمو . . . ولاتفرقو . . .
یا علی مددی
من می ترسممممم!
دارم یه آهنگش و دانلود می کنم … باید شنید!!!
یا علی مددی!
راستی من کارتون دارم چرا اصولا شما پیداتون نیست؟؟