مادر…

چه حس مهربانیست، حس در آغوش کشیدن مادر…
بی‌تاب بوئیدنش بودم.
بالاخره آمد.

یا علی مددی

۴ نظر

  1. نظر توسط میم در ۱۷ شهریور, ۱۳۸۶ ۱:۱۷ ق.ظ

    che ehsase ghashangi…

  2. نظر توسط سحر در ۱۸ شهریور, ۱۳۸۶ ۷:۰۴ ب.ظ

    اونایی که از مادراشون دورن قدرشونو بهتر می دونن

  3. نظر توسط رها در ۱۹ شهریور, ۱۳۸۶ ۱:۲۳ ب.ظ

    َُِاِوا! خاک عالم خوااااااااااهر
    بلاخره چه بویی بود؟

  4. نظر توسط رها در ۱۹ شهریور, ۱۳۸۶ ۱:۲۶ ب.ظ

    اگه یه بنده خدایی اینو ببینه میگه:اول املا یاد بگیر بعد کامنت بذار.

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر