…یک آخر هفته خوب

آخر هفته خوبی بود. بعد از مدتها که دلم میخواست ظهیرالدوله رو ببینم، محسن همت کرد و کاتالیزور شد. به یکی از دوستانش هم زنگ زد و اون بنده خدا رو هم راهی کرد. قرار گذاشتیم و پرسون پرسون قبرستان ظهیرالدوله رو پیدا کردیم. و اما قسمت با مزه ماجرا…
ظهیرالدوله یک ملک وقفی و نسبتاً خصوصیه. تا اینجاش مشکلی نیست. ولی مشکل از اینجا شروع میشه که در این قبرستان بسته است و کسی که به اصطلاح دربان این ملکه یک پیرزنه که اگه اشتباه نکنم خاله کوچیکه حضرت نوحه. (خیلی دلم میخواست میتونستم ازش عکس بگیرم تا باور کنید اغراق نمیکنم). ایشون جلوی ما رو گرفتن و گفتن که ورود دختر و پسر با هم ممنوعه! این خانوم برن تو و برگردن و بعد شما برین. حالا بیا درستش کن. دلیل هم میاورد که شب عید صحیح نیست. هرکار کردیم نشد که نشد. تا اینکه مبلغ ۲۰۰۰ تومن خرج شریعت سفت و سخت این پرچمدار نهی از منکر شد تا ورود ما هم بلااشکال بشه…
جای همه دوستان خالی! صفایی کردیم… فروغ بود و بهار و روحالله خالقی و ایرج میرزا و بزرگانی دیگر…
بعد هم شهرکتاب نیاوران و کافه نارون و یک فنجان قهوه فرانسهی اعلا و در آخر هم بحثهای قشنگ و قدم زدنی دلچسب توی پارک نیاوران! خلاصه خاطره شد این آخر هفتهی ما.
یا علی مددی!
پ.ن: ممنونم از محمد محسن برای معرفی یک دوست جدید و خوب!
۶ نظر
ارسال نظر



اووووووه ! چه قدر روشنفکری :-&
عکس فروغ :-&
مایه داری :-&
قهوه فلان :-&
کافه فلان :-&
شهر کتاب فلان :-&
بحث های فلان :-&
…
راستی نمی خوای از آدمایی که با صورت برافروخته و نیلی ( این کلمات مال خودتن ! ) بهشون فحش میدادی ، بیشتر بنویسی ؟
شاه نعمت الله ؟
یادم نمیآد با تو اونجا رفته باشم !
کتابِ خانه هم زیاد نمیرفتم !
ما کافه قهوه میرفتیم!( دلیل روشنفکری یا روشنفکر نمایی هم نداره کافه رفتنمون ! قهوهای هم در کار نیست ، چایی میخوریم و دووووووووووووود میکنیم ، کارمون با یه فلاسک تو یه پارک هم راه می افته ! )
دلیل با تو دانژه اومدن هم یه جورایی مث کامنت قبلیمه !
من عوض نشدم ! از اولش همینجوری ( شاید عوضی ) بودم.
خوب شد معنی آدم خوب رو هم فهمیدیم.
* گفتی ما که گفتم من نبودم !
** فعل جمع استفاده کردی که خودمو قاطی کردم !
***کامنت نذاری که من میرفتم تو نمیومدی و اینا !…
۱/نگرد نیست.
۲/دایره لغاتم داره افزایش پیدا میکنه. ( معنی سردرگم هم فهمیدیم ( پس از فهمیدن معنی آدم خوب! ))
۳/عاقلان که هیچ جد و آبادشون هم چیزی نمیدونن.
۴…
۵/ اعداد من هیچ ربطی به اعداد تو ندارن !
۶/وخ ندارم چرت و پرت بنویسم کارام واجب ترن !
من در اینجور مواقع چی میگم؟؟ ای بترکی.
—
بالاخره پس کافی شاپ هم گیر آوردی.
—
باز خوبه شریعتش گرون نبود
بر پدر هر چی آدم پدر سوخته … صلواة
دوست جدید ؟؟؟ هان ؟؟؟ بلایی سرت بیارم تو آسمون هفتم مرغان جهنم به حالت زار بزنن همچین هی …
lol
نشد یکی پاش به ظهیرالدوله برسه و از اون مادمازل حرفی نزنه ! خیلی جالبه