
نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…
دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:
آخ اگه شاهچراغ بطلبه…
هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…
مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…
در فراسوی احساسم
تو زمانی نداری
زمان تو منم..
در فراسوی قطبنمای دستانم
تو بعدی نداری
ابعاد تو منم… >>>>>> نزار قبانی
تنگ میشود اما نه دلم بلکه چشمانم
روزهای زیادیست که تو را می نگرم و از تو چیزی نمی بینم
چشمانم را تنگتر می کنم شاید یکبار دیگر تو را در خودم ببینم
عطسه گمشده
پ.ن۱:بازم دلم نیومد از خودم چیزی نگفته باشم!
پ.ن۲:یا علی مددی!
راستی دیگه بهتون نمیگم..!!!!!