عشق…

zard.jpg
عشق یعنی زرد، تنها و غریب…

پ.ن.۱ : بدجور دلم تنگته بانو!

پ.ن.۲ : قابل توجه علیا حضرت عطسه!
پ.ن.۳ : خداوند اموات “فلیکر” و “بالاترین” را تؤامان بیامرزد…

۵ نظر

  1. نظر توسط عطسه گمشده در ۲۰ تیر, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۳ ب.ظ

    عمری در خاکستری بی تو بودن از نفس افتادم.
    زرد که آمد دلم کمی هوای نفس کشیدن کرد.
    .
    .
    حالا تنها ، غریب ، کمی زرد… می خواهم از نو عطسه کنم!!!

    برای همه چیز و این حس خوب همیشگی ممنون!!!

    راستی خوب شد که ارمیا بالخره تموم شد.

  2. نظر توسط جاوید در ۲۱ تیر, ۱۳۸۶ ۱:۳۶ ق.ظ

    زرد و تنها و غریب …….
    کاش عاشق هم بودم !
    —————————

    بی جنبه نباشی بیایی بنویسی تو سیاه و همراه !!!! و عجیبی ! گیر نده …

    —————————

    عجب عکسیه لامذهب ! هرچی بیشتر نگاه میکنم میبینم که چیزیای کمتری دیدم ! و چیزای بیشتری برای دیدن مونده ….

  3. نظر توسط ترده در ۲۱ تیر, ۱۳۸۶ ۲:۰۲ ق.ظ

    عشق یعنی : کشک ، دوغ و … تغار

    پ.ن.۱ : این یارو هم دلش بدجور تنگ بانوی نداشته شه !!!
    پ.ن.۲ : فقط “عالیجناب ترده” !
    پ.ن.۳ : خداوند انشالله شما را هم بیامرزاد …

  4. نظر توسط رفا در ۲۲ تیر, ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ ق.ظ

    آمین!

  5. نظر توسط عطسه گمشده در ۲۲ تیر, ۱۳۸۶ ۶:۲۳ ب.ظ

    اون طرحی رو که گفته بودم به gmail تون فرستادم.
    پیروزیم رو بر سرعت خطم تبریک می گم به خودم!!!
    البته دلیلش رو بهتون نمی گم….
    اومدم بهتون بگم دیدم خوابید .. گفتم مزاحم نباشم.

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر