
نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…
دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:
آخ اگه شاهچراغ بطلبه…
هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…
مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…
خدا بخیر کنه
هااااااااااا ؟
جریان این معشوقه هو چیه ؟
مشکوک شدی ها !
نیمه شعبان ؟!!!:O:O:O:O:O:O
یادمه گرفته بودنتون ! اومدیم سند گذاشتیم براتون یادش به خیر چه زارررررررررررررر زار گریه ای راه انداخته بودی !
اگر هم که نصف شبا جریانی بوده ! که خدا به خیر کنه ، احتمالاً اومده بوده از انبار زیر درخت دم درتون …
والا من در جریان نیستم
ولی اگه ازون نظر چشم شیرین بانو روشن!!!
…
بگزریم.. یه خبر خوش دست اول اورجینال:
عطسه راه افتاد.. البته یکم دیر شد ولی از احوال پرسی های مکرر شما بلاخره رو پا شد!!!!
آماتوریه… شما به بزرگواری شیرین بانو ببخشید.
می دونم خیلی خوشحال شدید… از چهرتون کاملا پیداست.
راستی این ارمیا هنوز تموم نشده؟؟؟؟
سلام
ببین آقا واسه ما بگو فرق شور و شوق با آشوب و دلشوره چیه . . .
تا من به تو بگم که معشوقه خانگی بکار آید یا مطرب خراباتی . . .
یا علی مددی
خیلی باحال بود ولی یه سوال پیش اومد:
این معشوقه هه تا نیمه شب کجا بوده که حالام کبکش خروس میخونه؟؟؟