مادر…
بیشتر از یک هفتهست که مادرم رو ندیدم. وقتی توی ایستگاه بوسیدمش، اصلاً حواسم نبود که روز مادر قراره پیش هم نباشیم. بغض غریبی دارم؛ شاید یک جور دلتنگی…
حس غریبیست حسّ نبودن مادر : بغض، عجز، تنهایی…
دعا کنیم باشند. همیشه باشند، که لحظهای نبودنشان، مثل جدا کردن آب از ماهیست…
یا علی مددی
۲ نظر
ارسال نظر



دروغ میگی مثل چی …
من که میدونم از نبودن ننت ذوق مرگ شدی .
تازه شاکی هم هستی که چرا دارن زود بر میگردن … ها
راست میگی. من میفهمم تا حدودی داری چی میگی.
ولی این “عالیجناب ترده” چی میگه؟ راست میگه؟