میلاد…

آه از آن زاهد خودکامه من…
در هوای هوسآلودهی این معبد عشق؛
دل من همچون شمع، به رهت میسوزد…
وعده کردی بروی؛
وعده کردی بگذاری بازش؛
وعده کردی که به صد بوسه گرم :
بنوازی بازش…
آه ای زاهد خودکامهی من…
از دلم بیخبری؛
این همه رنج و ملال و اندوه-
دیدی و میگذری…
آه ای زاهد خودکامه من…
بی من و بی دل غمدیدهی من؛
گر دل تو شاد است؛
روز میلادت اگر امروز است؛
روز میلاد مبارک بادت.
پ.ن. : ملالی نیست جز دوری شما
یا حق
۵ نظر
ارسال نظر



تو را بسیار دوست دارم
و می دانم که تو نمی دانی
و مسئله این است!!!
تبریک میگم و براش آرزوی شادکامی می کنم.
ایشالا به پای هم پیر شی پسرم !!!
به قول جاوید من اینجا نظر میدم ، فقط برای متشنج کردن اوضاع …
:))
سلام
آقا به نظر میاد که با همه ظرافت و دقتی که در انتخاب این ابیات مبذول داشتید ذکر یک نکته خالی از لطف نباشه:
ما ایرانی ها معمولا همیشه مظلومانه شکایت می کنیم که آی ، داد ، و . . . / ببین به خدا درکت میکنم ولی . .. لقت خودت خواستی زجرشم بکش . و اینو هم بدون که آرزوی منه که یه روزی بتونم همچین زجر قشنگی بکشم و کنار خشتم یه خشت باشه با حرف اول یه اسم.
یا علی مددی
میدونم دوریم برات سخته ولی باید تحمل کنی
I know some wow gold in wow.