مرخصی…

morakhasi.jpg
امروز آخرین روز اردی‌بهشت ماهه. کم‌کم بوی امتحان داره میاد و برای داشجوی تنبلی مثل من که تمام طول ترم از زندگیش لذت برده! این یکی دو هفته آخر یک کم سخته. می‌خوام خرداد ماه رو برم مرخصی. کتاب “ارمیا” رو تازه تموم کردم. تصمیم دارم بعد از “دریای درون” سراغ فیلم جدیدی نرم. شاید بر وسوسه “شرق” هم بتونم غلبه کنم؛ این لپ‌تاپ مادرمرده هم یک ماهی استراحت بکنه بد نیست…
این همه صغرا کبرا چیدم که بگم خرداد ماه پست نمی‌ذارم. تا جایی که بتونم تحمل کنم آنلاین هم نمی‌شم. دعا کنید بتونم فکرم رو متمرکز کنم و خوب درس بخونم و همه این ۲۱ واحد رو پاس کنم که اگر همش پاس بشه، تابستان لذت‌بخشی در انتظارمه…

..
پ.ن : ۶خرداد دقیقاً می‌شه ۱۰۰ روز… خوش‌حالم :)

پ.ن۲ : ۹خرداد تولد برادر گلمه. حمید عزیزم، تولدت مبارک.
دلت شاد، لبت خندون… ;)

۱۳ نظر

  1. نظر توسط جاوید در ۱ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ ب.ظ

    عکسه قشنگ شده !
    امیدوارم بتونی به قول هات عمل کنی !
    ولی وسوسه های زیادی دور و برت هستن !
    وسوسه شرق ! وسوسه اینترنت ، کتابها ، مهر‌! و بقیه…..
    ولی تو که با وسوسه ی قبلی ۱۰۰ روز فاصله داری ، اینا رو هم میتونی….

  2. نظر توسط مرتضی در ۲ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۱:۵۵ ب.ظ

    سلام وحید جان

    خیلی خوشحالم برات… با اینکه دلم برات تنگ شده خیلی اما خوشحالم که اونجا هم ۱۰۰ در ۱۰۰ واسه خودت ایستادی…
    ای ول!!! نشون دادی که بنیانی هستی…
    شیرینی ۱۰۰ روزگی فراموش نشه ؛)

  3. نظر توسط یاسی در ۵ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۲:۱۸ ب.ظ

    با اینکه اولین بار اومدم اینجا و هیچی از حرفاتون(اینجوری گفتم شاید از من بزرگتر باشید)نمی فهمم اما باید بگم گور بابای آدم الاف.. البته این و وقتی می گن که پیش وب سایت یه نفر کم آورده باشی.. خوب ما که بخیل نیستیم… از وبلاگت هم خوشم اومد البته فکر نکنی از اون دسته آدماییم که پیشت کم آوردما تازه اول راهم .. اما خوب خودمونیم مدل نوشته هات یه جوریه برام جالبه … بهت سر می زنم نه واسه خاطر خودت که الافی{البته باز ببخشید اگر از من بزرگتری) واسه خاطر نوشته هات . به کارتو می گن انگولک کردن کلمه ها(یه کم پیشرفته تر از بازی کردن با کلمه هاست) ولی خوب اینم یه مدل دیگه.
    امید وارم امتحاناتون رو(تاکید روی تون)خوب بدید. مثل من که دارم از ترسشون سکته می کنم.
    این اولین بارو آخرین باریه که واسه کسی همچین نظر طویلی می زارم…

  4. نظر توسط یاسی در ۶ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۲:۵۸ ق.ظ

    سلام که نمی کنم اصولا…
    بهت گفتم چرا بهت می گم الاف(همون علاف شما) … یه نگاه به نوشتم بندازی قضیه روشن می شه .. حالا شما مفهوم متن من و متوجه نشدی اما ازم غلط املایی گرفتی جالبه!!!
    البته اگه ناراحت شدی از حرفم معذرت … لحن حرف زدنم اینجوریه مطمئن باشید منظور خاصی نداشتم…
    خوش باشید همیشه… دوست داشتید به وبلاگم سر بزنید البته دیگه آپ کردنم می ره واسه بعد امتحانا اگه طاقت بیارم..

  5. نظر توسط ممحسن در ۶ خرداد, ۱۳۸۶ ۲:۳۲ ق.ظ

    سلام پدر کجا رفتی ؟
    پیدات نیست؟
    نگی اومدیم تهرون این رفیقامون بی معرفتن؟؟
    والا به گوشیت زنگیدم که یه خانومی!!!(بعدا لزت توضیح می خوام) کفت که دسترسی و از ایت حرفا امکان پذیر نمی باشد!! آ اینکه مشترک مورد نطر(فکر کنم تو رو می گفت!) در دسترس نی؟؟ Ey voy حالو بیا درستش کو!!!
    ای ضعیفه که بود؟؟ ها دردا بلات؟؟

  6. نظر توسط یاسی در ۶ خرداد, ۱۳۸۶ ۹:۳۹ ب.ظ

    به خاطر شما س ل ا م .
    چرا از یه منظر دیگه به قضیه نگاه نمی کنی … اینکه الاف من با علاف شما فرق داشته باشه… اینطور فکر کنید که یه جور تعریف بوده از سایت و وبلاگتون.. البته به شیوه من.. حالا خود دانید… انگولک کردن کلمه هام واسه خودش هنر می خواد مگه نه؟؟

  7. نظر توسط یاسی(عطسه) در ۶ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۰:۵۳ ب.ظ

    راستی.. دیگه روی وبلاگ قبلیم نظر نذارید لطفا… اون رو حذف کردم.. این وبلاگ جدیدمه که آدرسشو براتون گذاشتم…
    اولین کسی هستید البته بعد از برادرم که ازش خبر دارید..
    می خوام تا می تونم اساسی روش کارکنم… اولین پست رو همینطوری گداشتم تا اگه خواستید نظر بذارید.. بعد از امتحانام روش کار می کنم…
    خوش باشید

  8. نظر توسط یاسی(عطسه) در ۷ خرداد, ۱۳۸۶ ۸:۳۰ ق.ظ

    e-mail عطسه رو هم ساختم. براتون گذاشتم.
    راستی ممنون بهم امیدواری دادید. خیلی خوبه آدم مطفاوط(از متفاوت اون ور تر) باشه. امیدوارم شما هم کمکم کیند شاید تونستم.
    دلم می خواست ازتون بپرسم قضیه این ۱۰۰ روز چیه اما:
    ۱- گفتم شاید فضولی باشه
    ۲- احتمالا اون موقع از دست من سرتون و به دیوار می زدید که نمی زارم با خیال راحت به درستون برسید.
    نتیجه: خودم و نگه می دارم و این سوال حداقل فعلا ازتون نمی کنم.
    بهتون دیگه دیر به دیر سر می زنم تا هم شما درس بخونید هم من.
    موفق باشید و سلامت.

  9. نظر توسط جاوید در ۸ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۶ ق.ظ

    شرمنده امکان توضیح وجود نداره !
    یه لوک به فلیکر من بنداز !!!!‌شاید یه چیزایی دستگیریت بشه !!!!!!!

  10. نظر توسط رفا در ۹ خرداد, ۱۳۸۶ ۹:۲۰ ق.ظ

    امیدوارم بتونی تحمل کنی و این وامونده رو روشن نکنی و به اون یکی وامونده (اینترنت) سر نزنی. امتحانات هم خوب بشه

    میدونم وحید. میدونم خیلی سخته ولی تحمل کن. تو نباید آنلاین بشی. فقط ۱ هفته بدن درد داری. مطمئن باش.

  11. نظر توسط تنهای دیوانه در ۱۲ خرداد, ۱۳۸۶ ۴:۳۴ ب.ظ

    این پنجره روش که احیانآ به یکان نیس که…
    دیدی مچت رو گرفتم…سری به منم بزن بعد از مدتهااپ کردم…

  12. نظر توسط بچه همسایه در ۱۴ خرداد, ۱۳۸۶ ۱۱:۰۳ ب.ظ

    vahid jan salam
    salame bonyani khubi to
    migam bazi vaghta adam(albate adam
    yeharfaee mizane ajib
    vaghan eyval be 100 ruzegi
    damet garm
    aksetam ke mesle hameye aksaye digat mahshare
    age shemakhi ke hich age ham na bazam behet sar mizanam

  13. نظر توسط عطسه در ۲۷ خرداد, ۱۳۸۶ ۹:۱۷ ب.ظ

    یک شب آمد
    رنگ را برداشت
    و تمام زندگی ام را سیاه و سفید کرد
    .
    .
    صبح دیگر چیزی از زندگی ام پیدا نبود

    امیدوارم امتحاناتو مثل من گند نزده باشی(ببخشید خراب نکرده “باشید”)

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر