بازگشت کرگدن…

kargadan1.jpg
امروز عصر، یکی دو ساعت به غروب، داشتم اطراف میدان آر‍ژانتین رانندگی میکردم که چشمم به یک بیل برد افتاد. چنان روی ترمز کوبیدم که اگر کمربند نبسته بودم تا کمر توی شیشه بودم! ماشین رو پارک کردم و از بیل برد عکس گرفتم…
موضوع برمی‌گرده به حدود ۶ سال پیش و نشریه‌ای به نام مهر؛ با یک تحریریه‌ی قدر : سردبیر سیدعلی میرفتاح بود و نویسندها ابراهیم نبوی و اخوان موسویان و یوسف‌علی میرشکاک و کلی اسم بزرگ دیگه… اخلاق روزنامه خون من رو همین مهر ساخت و بعد که مهر تعطیل شد، تحریریه کوچ کرد به ابرارهفتگی و داستانهای بعدی که یادآوریش اهمیتی نداره…
میرفتاح که ندیده برام عزیز بود یک کرگدن داشت که همیشه، هرجا که بود، همراهش بود. یک کرگدن بالدار دوست‌داشتنی! عکس این کرگدن رو همون سال‌ها از توی اینترنت برداشتم و به خاطر علاقه‌ای که بهش داشتم، اون رو جلوی شناسه یاهو! گذاشتم…
kargadan2.jpg
حالا، بعد از این همه سال، کرگدن دوست داشتنی من برگشته! با نشریه‌ای به اسم تازه. نمیدونم الان روی پیشخون روزنامه فروشی‌ها هست یا با قول فرنگی‌ها کامینگ سونه! ولی به قول دایی‌جان‌ناپلئون، مطمئنم که کار، کار انگلیـ… ببخشید، کار میرفتاحه. ;)
خدا رو شکر! هنوز نشونه‌هایی هست که یاد دوران نوجوونیمون بیفتیم…

یک نظر

  1. نظر توسط رفا در ۹ خرداد, ۱۳۸۶ ۹:۲۵ ق.ظ

    من هم وقتی دیدمش میخواستم بهت زنگ بزنم دیدم شماره ت رو ندارم. اومدم ازش عکس بگیرم. دیدم دوربین هم ندارم. دستی به سر زدم گفتم خاک بر سرت کنن رفا که آخرش هیچی نشدی

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر