برای رامون سن‌پدرو…

sea-inside-blog.jpg

مدت‌ها بود یک فیلم اینطور میخ‌کوبم نکرده بود. خیلی وقت بود این‌طور ذهنم درگیر فیلمی نشده بود! هرچیز که من رو با خودم درگیر کنه برام لذت بخشه. تا حالا فکر نکرده بودم که چقدر فاصله سلامتی، تا زمین‌گیر شدن و تا مرگ کمه. به بحث قدیمی اتانازی (خودکشیِ خودخواسته) کاری ندارم؛ اینجا زندگی حکم میکنه!
رامون موجود عزیزیه! یک مرد کامل و مغرور. یک مرد که میتونه از پنجره اتاقش بیرون بپره و به هرجا که دلش خواست پرواز کنه…
به طرز عجیبی مرگ رامون عین زندگیه. چیزی که رامون با اون به آزادی میرسه… یک آزادی که لبخندهای دل‌نشین رامون تایید کننده اون‌هاست!
به دلم نشست وقتی رامون دوست‌داشتنی در جواب کشیش که گفت : “آزادی بدون زندگی، آزادی نیست” گفت:
‍زندگیِ بدون آزادی هم زندگی نیست.

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر