صبر
ساعت ۶:۳۰ - صبح از خواب بیدار میشی ، یادت می افته که امروز روز تولدته ! شیرجه میری رو موبایلت خبری نیست…
ساعت ۹صبح - تا حالا حدود ۱۰ نفر زنگ زدن و تولدت رو تبریک گفتن اما هنوز خبری نیست…
ساعت ۱۲ - هربار که موبایلت زنگ میخوره به خودت میگی خودشه اما هنوز خبری نیست …
ساعت ۲۳:۵۹ - خیلی ها زنگ زدن ، خیلی ها SMS فرستادن ، خیلی ها هم اومدن ، خیلی ها هم کادو دادن اما هنوز خبری نیست…
ساعت : یک دقیقه بامداد روز ۱۹ فروردین. بیست و سومین سالروز تولدت هم گذشت …
۲ نظر
ارسال نظر



هنوزم اینجوری فکر میکنی ؟!
با وجود بنیانی شدن!
…
میتونم بگم تنها دلیلی که دوست ندارم تاریخ تولدم رو کسی بدونه همینه. چون حداقل به خودم میگم. کسی نمیدونه. به همین دلیل کسی زنگ نمیزنه. البته شاید من در مورد بلاگت فکر اشتباه میکنم