۱۱۴۹۳۳۷۷۸۱۱۷۲۳۹۸۵۶
همه راهها به ISP ختم میشود
یا
چرا اینترنت گران شد
و اما ناقلان اخبار و طوطیان شکّر شکّن شیرین گفتار چنین حکایت کنند که در میان بلاد مملکت پارس، بلدی بود کرمان نام؛ به این گُندگی. آباد و زیبا با مردمانی همچون گُل. همه جا عدل و داد بیداد میکرد. (از فرودگاه بگیر تا جنگل قائم) گلها و ریاحین به غایت خویش بودندی و بلبلان بر شاخسار آواز همی خوانندی (خداییش خودم موندم این کلمه از کجا اومد). و اما این بلد کبیره جوانانی داشت به چهره یوسف و درایت افلاطون که به تازگی ملعبه ای یافته بودند اینترنت نام که میتوانستند در آن بیاموزند و بتفریحند و گل گشت بزنند. (و حتی کارهایی بی ناموسی مانند چَتیدن انجام دهند). و اما سرچشمه این آب حیات اینترنت شرکتهایی چند بودند تباشیر نام و راه آینده نام و قس علیهذا…
در بادی امر این آب حیات مختص آن دسته از ما بهتران بود که پدرانشان بر مرکب بنز و آکورد جلوس میکردند و با این ملعبه جدید بر خلق الله فخر میفروختند.
بیت:
گر بر سر نفس خود امیری مردی
گر بر دگری خُرده نگیری مردی
القصه؛ جوانان دیگر دندان بر دندان ساییدند و رایت اعتراض برداشتند که : هووووووی، پس ما چی؟
اینگونه بود که شرکتهای توضیع کننده آب حیات دست از سختگیری و مال پرستی برداشتند و اینترنت را در قالب کارتهایی به درون کامپیوترهای خلق الله سرازیر کردند. مدتها گذشت و طومار استفاده کنندگان این آب حیات روز به روز دراز تر و دراز تر میشد و شرکتهای توضیع کننده هم قیمتها را پایین تر و پایین تر می آوردند. تا اینکه کار به جایی رسید که جوانان برومند مبلغ ۱۵۰۰ تومان وجه رایج مملکت را میدادند و به مدت نیمی از شبانه روز اینترنت میخریدند.
اوضاء خوب بود و همه راضی. سرعتها بالا بود و قیمتها پایین و جوانان این بلد شریفه هنگام قنوت نماز شب میخواندند:
اللّهم اغفر مهندس سلطانی الراه آینده و مهندس النجفی التباشیر و قس علیهذا…
و اما ناگهان ابلیس پرتلبیس هزار چهره مملو از نیرنگ در قالب حوری وشی زیبا بر عده ای مجهول الهویه ظاهر شد و گفت : آخه عزیز من، دلبرکم، دور اون چشمات بگردم، حیف نیست اینترنت به این نانازی رو میدی مفت؟ آخه تو این دور و زمونه با ۱۵۰۰ تومن یه آبنبات دستت میدن؟ آخه عزیز من این که نشد کار…
دوستان گرامی ما هم که مثل همه ما میدانستند پول چه حلوای شکرینیست گفتند: راس میگه ها…
و این گونه شد قیمتها بالا رفت و جوانان برومند این بلد شریفه باز زانوی غم بغل گرفتند و در فکر شدند که چگونه پدر محترم خویش را بتیغند.
ما که راوی این داستان بودیم نفهمیدیم که چرا در تمام ممالک کره ارض قیمت ارتباطات و کامیونیکاسیون مرتب در حال نزول است و در مملکت گل و بلبل ما در حال صعود. خب لابد همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. حالا که الاماشاالله در همه زمینه ها سیر صعودی داریم، حیف است در این یکی دچار نزول شویم…
الله اعلم بکلّ امور
وسلام علی محمّد و آله الطاهرین
…
..
پ.ن : تنی چند از جوانان بلد شریفه کرمان هم سطری چند در این باره در جراید الکترونیکی خود گراور کرده اند که توصیه اکید دارم آنها را هم بخوانید…
علی اصغر
جاوید
بدون نظر
بدون نظر
ارسال نظر



