۱۱۰۰۲۷۸۸۳۷۵۵۷۷۲۱۳۳

گفتم تو شیرین منی؟
گفتا تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم
گفتا تو آبادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من
گفتا تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت میروم
گفتا تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم مکن
گفتا تو در یادی مگر؟

گفتم خموشم سالها
گفتا تو فریادی مگر؟

گفتم که بر بادم مده
گفتا نه بر بادی مگر؟

..

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر