۱۰۸۶۳۰۰۹۵۰۹۶۹۰۷۶۳۰
غزلگریه ۲
گم می شوم در پس کوچه ی اندوه٫ و شب را ٫گریه می کنم.
صبح ٫ از سمت یاد تو می وزد.
آنک ٫ تنها یی باورم کرده است . و آسمان٫ بر شانه های انتظارم آوار می شود .
دستهایم دو فرصت خاکستری اند ٫ که سر انجام غروب می کنند.
و من ٫ شب را در اندوه تو می شویم.
“سمیرا”
…
..
بدون نظر
بدون نظر
ارسال نظر


