۱۰۸۶۱۱۹۱۲۲۰۹۷۱۹۶۳۱

غزلگریه…
پاره های سکوتت منجمدم می کند. و زلال اشکهای آشنایت،زندگی را،تنها زندگی را می خواند. تو لجوج ترین بغضی که در گلو می پیچد و تکرار میشود. آن دو پاره لرزان را خوب می خوانم ،با تمام معجزه ی نگفتن ات، چه قدر صادق اند. می خواهمت، بی صدا، مبهم.
غریب و کوچک من، در آن سوی راه بی غریق، سبک پیش می روی؛ و من در این سو، به امتداد جای پای تو مبهوتم.
شعور شعر من در ک مبهم اندوهی است که با توان آهنین سپیدت حمل می شود.
بیا؛می دانی؟ همه چیز می گذرد. و تو همچنان تکرار میشوی و من در تکرارت محو.

“سمیرا”

..

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر