۱۰۷۹۳۰۰۴۳۲۲۴۸۴۹۲۰۶

دلتنگی…

روز بعد از رفتن تو، آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد، اول از حال تو پرسید

روز بعد از رفتن تو، رازقی مُرد، باغچه خشکید
دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید

روز بعد از رفتن تو، ظلمت تازه ورق خورد
بوته یاس تو گلدون، بی تو پرپر شد و پژمرد

نفسهام رو سینه پس زد، زمین عاشقهاش رو بلعید
شیشه پنجره یخ زد، بارون فاجعه بارید

عابر دیونه اینبار، به منِ دیونه خندید
عکس یادگاری ما، بعدِ تو منو نبخشید

..

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر