۱۰۶۷۰۰۴۲۶۹۳۹۶۲۶۹۲۴

میخوام گلایه کنم.
میخوام از یه دوست گلایه کنم.
میخوام از دانیال گلایه کنم.
میخوام از خودم گلایه کنم.
اصلاً میخوام از دنیا گلایه کنم.
آخه چرا من و دانیال که یک روح بودیم در دو بدن، بعد از حدود یک ماه باید جاپای همدیگه رو توی این صفحه های آبی و سرد نظرخواهی پیدا کنیم.
آهای زندگی: چقدر نامردی !

.

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر