۱۰۶۶۳۳۲۰۵۷۰۷۵۳۷۱۲۲

رازقی…

رازقی پرپرشد،باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی،کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم…

دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل، برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق، واسه زوال عاشقی

وقتی که قلبا و گُلا، شکستن و پرپرشدن
وقتی که باغچه های عشق، سوختن و خاکستر شدن
منو تو از گل کاغذی، باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشتای مقوایی، خونه میساختیم روی آب

وقتی که ما تو جشن شب، ستاره بارون میشدیم
وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون میشدیم
از نوک بال کفترا، خون پریدن میچکید
صدای بیداری عشق، رو خواب شب خط میکشید

دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل، برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق، واسه زوال عاشقی

از پشت دیوارای شهر، انگار صدای پا میاد
آواز خون در به در، انگار یه همصدا میخواد
ابر سیاه رفتنیه، خورشید دوباره در میاد
دوباره باغچه گل میده، از عاشقا خبر میاد

دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی…

.

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر