۱۰۶۵۸۷۰۶۶۴۰۳۸۲۸۱۰۲
شیرین نمرده است…
شیرین نمرده است،
دانم که زنده است.
آید دوباره باز آهسته پیش من،
مرهم نهد ز مهر، با دست مهربان، بر قلب ریش من.
باران چو میچکد، از ابر چشم او، آن دیده سیاه،
شوید به نرمی ام، از دل دوباره غم، از سینه درد و آه.
شیرین نمرده است،
از یاد خود مرا، هرگز نبرده است.
بس کن دروغ را ای چرخ راست گوی،
بر عاشقی قسم، با من دروغ را اینباره راست گوی.
وه آن لبان گرم، چشمان پر ز شرم، گر جاودانه نیست،
پس عمر خضرهم، چیزی به جز دروغ یا یک فسانه نیست…
بدون نظر
بدون نظر
ارسال نظر


