۱۰۶۵۸۰۷۹۵۹۹۲۰۳۹۷۱۰

به خودم واجب دونستم این چند خط رو اینجا بنویسم…

راستش پدر یک دوست نازنینم ناراحتی قلبی داره و باید به زودی عمل کنه.
این نوشته رو که خوندین چشماتون رو واسه یه لحظه ببندین و زیر لب واسه این نازنین و تمام انسانهای بیمار دعا کنید…
انشاالله که لب همه، به خصوص این دوست عزیزم، همیشه خندون باشه.

سبز باشید.

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر