۱۰۶۴۸۵۹۸۳۹۰۲۵۵۲۲۳۲

«آفتاب»

پیشانی تو سـر زد و یاهـو زد آفتاب
عمری به اعتبار تو سوسو زد آفتاب

تا لحظه ای برآیـی و دینی بیـاوری،
در حضرت نگاه تو زانو زد آفتاب

آیینه تر ز بام تو جایی نشان نداشت
آمد در این مبارکه اردو زد آفتاب

اندیشه های چشم تو را انتشار داد
عُمری که عاشقانه هیاهو زد آفتاب

در مقدم بهارِ رُخت ای بزرگوار،
نَقب تَیمُنی به پرستو زد آفتاب

نام تو را که آینه باران سرود؟ رود
چشم تو را که تهمت جادو زد؟ آفتاب

پی نوشت : نمیدونم این شعرجادویی رو کی سروده…ولی هرکس و هر کجا هست، خدا پشت و پناهش

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر