۱۰۶۴۸۵۹۸۳۹۰۲۵۵۲۲۳۲
«آفتاب»
پیشانی تو سـر زد و یاهـو زد آفتاب
عمری به اعتبار تو سوسو زد آفتاب
تا لحظه ای برآیـی و دینی بیـاوری،
در حضرت نگاه تو زانو زد آفتاب
آیینه تر ز بام تو جایی نشان نداشت
آمد در این مبارکه اردو زد آفتاب
اندیشه های چشم تو را انتشار داد
عُمری که عاشقانه هیاهو زد آفتاب
در مقدم بهارِ رُخت ای بزرگوار،
نَقب تَیمُنی به پرستو زد آفتاب
نام تو را که آینه باران سرود؟ رود
چشم تو را که تهمت جادو زد؟ آفتاب
پی نوشت : نمیدونم این شعرجادویی رو کی سروده…ولی هرکس و هر کجا هست، خدا پشت و پناهش
بدون نظر
بدون نظر
ارسال نظر


