۱۰۶۳۸۸۱۱۴۹۹۰۳۸۰۰۴۱

بهتون گفتم که باحال ترین دایی دنیا رو دارم. علاوه بر همه صفات خوبش ،شاعر خوبی هم هست. ولی حیف که خیلی وقته شعر نمیگه .وقتی ازش پرسیدم چرا، گفت شعر شاهد میخواد…(ما که عقلمون به این چیزا قد نمیده).

چند وقت پیش آلبوم جدید ابی رو به داییم پیشکش کردم…دایی هم ذوق به خرج داد و بر وزن شعر تندیس یه شعر گفت و ۲بیت اولش رو واسه من فرستاد و از من خواست که اونو ادامه بدم (البته من میدونم که شعر رو خودش کامل گفته…)
۲بیت اول که پررنگه سروده دایی عزیزمه و بقیش رو من سر هم کردم.
یادآوری : دایی عزیزم به فن شعر و وزن و قافیه کاملاً مسلطه و من در این باره هیچی نمیدونم…فقط قول بدین بهم نخندین
راستی دلم میخواد نظرتون رو راجع به این شعر(که اسمش رو یادگاری گذاشتم) بدونم:

یادگاری:

قصه ما به سر رسید، کلاغه خونش نرسید
منو تا خونم برسون، یه لحظه پیش من بمون

دارم از این دنیا میرم، این دفعه دارم میمیرم
این دفعه زخمه کاریه، عمیقه،کاری باریه

این زخمه یادگاریه،یادت میاد به من زدی ؟
خندیدی و گفتی به من، تو امتحان دل ردی

آتیش به جونم میزنه غمزه بیرحم چشات
گُر میگیرم وقتی نگام، میفته توی اون چشات

میخوام بهت چیزی بگم، همیشه یادت میمونه
دلی رو که آتیش زدی، دیگه برات نمیخونه

دلی رو که آتیش زدی، مونده فقط خاکسترش
قصه گریه های من، یه روز رسید به آخرش

نذار تموم شه قصمون، عاقبتش دست توئه
قلب مریض و خسته ام، تا به ابد مست توئه

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر