۱۰۶۳۶۴۵۳۶۶۸۲۲۵۲۲۹۰

بزرگترین گافی که در عمرم دادم…

دارم از خجالت میمیرم. هر بار که یادم میفته از شرم به خودم میلرزم. هر بار که یادم میاد چه غلطی کردم گوشهام داغ میشه و تنم عرق میکنه. اصلاً نمیخواستم این مطلب رو اینجا بنویسم، ولی فقط وفقط به این خاطر مینویسم که از یک بانوی محترم عذر خواهی کنم …
قضیه از این قراره که پریشب تا دیروقت آنلاین بودم و داشتم با یک دختر خانم که براشون احترام زیادی قائل هستم چت میکردم. وسط حرفهامون وبکم رو روشن کردم و به اون خانوم View دادم. حدود ۲۰ تا ۲۵ دقیقه با هم چت کردیم و بعد هم شب بخیر گفتیم و خداحافظی کردیم.
بلافاصله یکی از دوستانم (که الهی به نفرین ملائکه دچار بشه) آنلاین شد. طبق معمول شروع کردیم به چرت وپرت گفتن و سر به سر هم گذاشتن . حدود۵- ۶ دقیقه با هم کل کل کردیم ، که یهو یه فکر شیطانی به سرم زد……….
به اون گاوچرون view دادم و جلوی وبکم یک کار بسیار بسیار زشت انجام دادم . (الان که یادم میاد دستام رو کیبورد میلرزه و نمیتونم درست تایپ کنم). یهو نگام افتاد به صفحه ای که تصویر خودم رو داشتم…خدای من ، باورم نمیشد ، من هنوز ۲تا viewer داشتم .نزدیک بود سکته کنم . تا ۵ دقیقه چشام جایی رو نمیدید . اونشب تا صبح خواب به چشمای من نیومد…
همش دعا میکنم که خدا کنه در اون لحظه تصویر من روی مانیتور اون خانوم Minimize بوده باشه یا حداقل در اون لحظه از جلوی کامپیوترش بلند شده باشه.واقعاً نمیدونم اگه یه بار دیگه ایشون رو آنلاین ببینم با چه رویی بهشون سلام کنم …
و در آخر اینکه دوست عزیزم :
امیدوارم با دیدن این نوشته (چون میدونم که به من لطف داری و به وبلاگم سر میزنی) من رو ببخشی. به خدا من پسر بی ادبی نیستم ، ولی خب بعضی وقتها آدم کارهایی رو میکنه که نباید بکنه. امیدوارم با لطف بی پایانی که داری ( همین جوری که تا حالا به من لطف داشتی ) پوزش من رو بپذیری.
بازهم میگم که از صمیم قلب شرمسارم.
در پناه خدا باشی.
مرحوم مغفور

بدون نظر

بدون نظر

RSS نظرات ترک بک

ارسال نظر

khar.jpg

روزنوشت

۱۳۸۷ / ۰۷ / ۲۵

نمایشگاه کامپیوتر، غرفه ۱۲۰، گستره فناوری سیکا…
اینترنت وایرلس، جاوید و یه تجربه جدید…
تا ۲۷ام اینجاییم…

نظرات : یک نظر

دم ظهر، خسته، گشنه، استاد محترم هم نیومده… یکی از طرف من چندتا فحش بده. اینجا خانواده نشسته D:

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۷ / ۰۹

آخ اگه شاهچراغ بطلبه…

نظرات : بدون نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۸

هنوز و همیشه به شدت اعتقاد دارم زندگی مثل یک موج سینوسیه. گاهی بالای بالایی، گاهی به کلّه میخوری زمین…
فقط خودم میدونم که الان کجای نمودارم…

نظرات : ۳ نظر
۱۳۸۷ / ۰۲ / ۰۴

مسمومیت شدید، حال بد، تب و صرف فَرَغَ در باب استفعال.
فقط میتونم بگم : واژگونم…

نظرات : بدون نظر