۱۰۶۱۴۱۸۸۹۰۱۸۸۶۴۸۹۷
ذکر گفتن از نوع سوپر دولوکس…
یکی دو ماه به کنکور مونده بود. یه روز عصر من و مامانم خونه تنها بودیم. من کتاب و جزوه ریاضیم رو آورده بودم توی هال و داشتم با یه تابع زبون نفهم سر و کله میزدم.
مامانم هم مثل بقیه مادرها که به شدت نگران کنکور بچه های دلبندشون !!! هستن نشسته بود تسبیح مینداخت و صلوات میفرستاد…
الهم صل علی محمد وآل محمد…
الهم صل علی محمد وآل محمد…
الهم صل علی محمد وآل محمد…
که یهو تلفن زنگ زد.من میخواستم پا شم و گوشی رو بر دارم که با دست اشاره کرد من بشینم و خودش گوشی رو برداشت. یکی از همکاراش بود و شماره تلفن مدرسه مامانم رو میخواست.(مامان من معاون یه پیشدانشگاهی دخترانه است .) مکالمه تموم شد.مامانم گوشی رو قطع کرد و دو باره مشغول ذکر گفتن شد.
من هم مثل ( دور از جون شما خر)تو گل گیر کرده بودم و نمیتونستم از پس اون تابع لعنتی بر بیام.
مشغول فکر کردن بودم که یهو به نظرم اومد ذکر مامانم تغییر کرده . خوب که گوش کردم دیدم با هر دونه تسبیح میگه :
۲۵۱۴۸۷۸…
۲۵۱۴۸۷۸…
۲۵۱۴۸۷۸…
بـــــله.مامان خانوم به جای صلوات داشت شماره تلفن مدرسشون رو تکرار میکرد.
پی نوشت : تابعی که اونروز عصر در حال حل شدن بود به تابع صلواتی معروف شد و من روز کنکور هم زیارتش کردم.
بدون نظر
بدون نظر
ارسال نظر


